سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

چون اوحدی به روی تو مینوشم این شراب

نقلم ده از لب و به زبانم بگوی: نوش

بهار تازه در آمد، غم کهن بگذار

ز باغ سبزه بر آمد، شراب سرخ بنوش

آن ماه با حریفی هر شب شراب نوشد

تا جام او نباشد بی کلفت خماری

به آشکار بده می به دست ابن حسام

«شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد»

شراب خورده و خوی کرده می روی به چمن

که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت

ما را ز خیال تو چه پروای شراب است

خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است

دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت

امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست

فی الجمله می کنی و فرو می گذارمت

دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد

شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی

دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد



تعداد ابیات منتشر شده : 373712