سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

عزیز من در درویشی و قناعت زن

که خواری از طمع و عزت از قناعت زاد

گنج آزادگی و کنج قناعت ملکیست

که به شمشیر میسر نشود سلطان را

ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم

با پادشه بگوی که روزی مقدر است

گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست

آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد

مکش رنج بیهوده خرسند باش

قناعت کن ار نیست اطلس چو برد

به پادشاهی عالم فرو نیارد سر

اگر ز سر قناعت خبر شود درویش

وحشی که خورد خار قناعت بود آهو

گر زانکه فرود آورد او سر به سنابل

برو به آب قناعت بشوی دست طمع

که بیش حرمت مردم ز فرط کم طلبیست

حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی

کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری

هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد

فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی

تعداد ابیات منتشر شده : 500884