سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

همه رهگذر آتش رخساره اوست

مردم چشم مرا آبی اگر در جگرست

ساقیا نوبت آنست که از دست خودم

بدهی جامی و از دست خودم بستانی

گر دست بر قلم بنهد بی اجازتت

تیر فلک سپهر کند دست او قلم

فضای سینه ام آتش گرفت مردم چشم

تو مردمی کن و آبی زدیده بر وی ریز

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد

گناه بخت پریشان و دست کوته ماست

بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار

کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند

گرت ز دست برآید نگار من باشی

چشم ترک تو به تیر نظر انداخت مرا

چشم ترک توام انداخته باز از نظرست

فغان ز مردم چشمت که خون جانم ریخت

چه مردمیست که در عین مردم آزاریست

بر سر من بنهد دست سعادت تاجی

اگر آن ساعد و دست تو بسازد کمرم

تعداد ابیات منتشر شده : 510165