سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

خواجو به آب دیده گر از خود نشست دست

در آتش فراق برو دست ازو بشوی

گرت ز دست برآید مراد خاطر ما

به دست باش که خیری به جای خویشتن است

بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ

خزانه ای به کف آور ز گنج قارون بیش

ای گنج نوشدارو با خستگان نگه کن

مرهم به دست و ما را مجروح می گذاری

هر سحر مجمره بوی تو در دست شمال

هر نفس سلسه موی تو در دست صباست

بر سر آنم که گر ز دست برآید

دست به کاری زنم که غصه سر آید

به دست کوته ازان شاخ بر نشاید چید

قدم بلند نه و دست همت اندر یاز

نگار بسته و بگشاده دست و سر سهی

چو شاهدی است که دست از نگار بگشاید

گرت ز دست برآید، چو نخل باش کریم

ورت ز دست نیاید، چو سرو باش آزاد

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

تعداد ابیات منتشر شده : 510165