سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

لاف مزن سعدیا شعر تو خود سحر گیر

سحر نخواهد خرید غمزه جادوی دوست

سحر است چشم و زلف و بناگوششان دریغ

کاین مؤمنان به سحر چنین بگرویده اند

به دلارام بگو ای نفس باد سحر

کار ما همچو سحر با نفسی افتاده ست

مرا که سحر سخن در همه جهان رفتست

ز سحر چشم تو بیچاره مانده ام مسحور

شورش بلبلان سحر باشد

خفته از صبح بی خبر باشد

سحر است کمان ابروانت

پیوسته کشیده تا بناگوش

چشمان تو سحر اولین اند

تو فتنه آخرالزمانی

به غمزه چشم مستش کرده پیدا

رسوم هستی و سحر آزمائی

پری پیکر بتی کز سحر چشمش

نیامد خواب در چشمان من دوش

در چشم امل، معجزهٔ آب حیاتی

در باب سخن، نادرهٔ سحر بیانی

تعداد ابیات منتشر شده : 501469