سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

سحر گویند حرامست در این عهد ولیک

چشمت آن کرد که هاروت به بابل نکند

چشمان دلبرت به نظر سحر می کنند

من خود چگونه گویمت اندر نظر سخن

تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد

ریاضت من شب تا سحر نشسته چه دانی

از رهگذر خاک سر کوی شما بود

هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را

با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود

سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

که تا چو بلبل بیدل کنم علاج دماغ

گر نسیم سحر از خلق تو بویی آرد

جان فشانیم به سوغات نسیم تو نه سیم

هاروت را که خلق جهان سحر ازو برند

در چه فکند غمزهٔ خوبان به ساحری

دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت

ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی

دوش در خواب چنان دید خیالم که سحر

گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانی

تعداد ابیات منتشر شده : 509610