سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

زهی لطافت آن قطره ای که مهری یافت

ربوده گشت و ز تردامنی خویش برست

وین اطلس مقرنس زرد و ز زرنگار

چتری بلند بر سر خرگاه خویش دان

چو عاشقان همه احوال خویش عرض کنند

تو نیز قصهٔ خود بازگو، زبان داری!

ای دل نگفتمت که مریز آبروی خویش

پیش رخی کزو برود آبروی آب

غیرتم گوید نگویم با حریفان راز خویش

باز می بینم که در آفاق دفتر می شود

هر که را برگ بی مرادی نیست

گو برو گرد کوی عشق مگرد

هر کسی را میل با چیزی و خاطر با کسیست

مؤمنو سجادهٔ خود، کافر و زنار خویش

چنین دور از خویش و بیگانه گشتم

که افتاد با تو مرا آشنایی

مسافری عجیب است این گل رسیده که او

چو برگ سفره بسازد، ره سفر گیرد!

چندان که به گرد خویش بر میگردد

از بزم تو خوب تر نمی بیند جای

تعداد ابیات منتشر شده : 510165