سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

ما به روی دوستان از بوستان آسوده ایم

گر بهار آید وگر باد خزان آسوده ایم

نگویمت: به تو می ماند از عزیزی عمر

که عمر اگرچه عزیز است، هم نمی ماند

به سخن گفتن بیهوده به پایان شد عمر

صرف کن باقی ایام به استغفاری

هنوز قصه هجران و داستان فراق

به سر نرفت و به پایان رسید طومارم

این هنوز اول آزار جهان افروزست

باش تا خیمه زند دولت نیسان و ایار

چو عمر خوش نفسی گر گذر کنی بر من

مرا همان نفس از عمر در شمار آید

میرم و همچنان رود نام تو بر زبان من

ریزم و همچنان بود مهر تو در مفاصلم

به لب رسید مرا جان و برنیامد کام

به سر رسید امید و طلب به سر نرسید

عمر ما کم شد و عشق تو فزون پنداری

کانچه کم گشت زعمرم همه در عشق فزود

خیال روی توام دوش در نظر می گشت

وجود خسته ام از عشق بی خبر می گشت

تعداد ابیات منتشر شده : 510165