سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

ز فرقت تو نمی دانم ایچ لذت عمر

به چشم های کش دلربای می داند

عجبست آن که تو را دید و حدیث تو شنید

که همه عمر نه مشتاق لقای تو بود

شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت

که همه عمر نبوده ست چنین سرو روانش

دور به آخر رسید و عمر به پایان

شوق تو ساکن نگشت و مهر تو زایل

حاصل عمر صرف شد در طلب وصال تو

با همه سعی اگر به خود ره ندهی چه حاصلم

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

نظر از تو برنگیرم همه عمر تا بمیرم

که تو در دلم نشستی و سر مقام داری

چنین قیامت و قامت ندیده ام همه عمر

تو سرو یا بدنی شمس یا بناگوشی

کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر

که آب دیده به رویش فرو نمی آید

اگر خلاف تو بوده ست در دلم همه عمر

نه نیک رفت خطا کردم و ندانستم

تعداد ابیات منتشر شده : 510165