سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

هر آدمی که کشتهٔ شمشیر عشق شد

گو غم مخور که ملک ابد خونبهای اوست

هر جا سریست خستهٔ شمشیر عشق تو

هر جا دلیست بستهٔ مهر و هوای تست

از سر پیکان او مهر شود مضطرب

وز دم شمشیر او چرخ کند زینهار

روزی چنین که کوه درآید به اضطراب

از زخم تیر و هیبت شمشیر آبدار

طالب آن است که از شیر نگرداند روی

یا نباید که به شمشیر بگردد رایت

با صاحب شمشیر مبادت سر و کاری

الا به سر خویشتنت کار نباشد

کشته شمشیر عشق حال نگوید که چون

تشنه دیدار دوست راه نپرسد که چند

شرط وفاست آن که چو شمشیر برکشد

یار عزیز جان عزیزش سپر بود

زخم شمشیر غمت را ننهم مرهم کس

طشت زرینم و پیوند نگیرم به سریش

مردی که ز شمشیر جفا روی بتابد

در کوی وفا مرد مخوانش که زن است آن

تعداد ابیات منتشر شده : 509490