سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

گِلی خوشبوی در حمام روزی

رسید از دست محبوبی (مخدومی) به دستم

بگفتا من گِلی ناچیز بودم

و لیکن مدّتی با گل نشستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری

که از بوی دلاویز تو مستم

کمال همنشین در من اثر کرد

وگرنه من همان خاکم که هستم

چو دست دست تو باشد دراز چندان کن

که دست دست تو باشد اگر بگردد دست

گفتا که شب است دست از دستم بدار

تا با تو نگیردم کسی دست به دست

جهان غره عمر من تلخ کرد

همان عیش می بر دلم تلخ کرد

ز دست خیل سخایت که عادت کان کرد

نشسته دست گهر در حصار پولادی

همان که زرع و نخیل آفرید و روزی داد

ملخ به خوردن روزی هم او فرستادست

چو آواز مرغ سحر گوش کرد

پریشانی شب فراموش کرد



تعداد ابیات منتشر شده : 373712