سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

بیگانه بود یار و بگرفت خوی اغیار

من نیز شهریاراجز خویشتن نباشم

چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه

یادش به خیر خنجر مژگان یار من

گذشت کار من و یار شهریارا لیک

در این میان غزلی ماند شاهکار از من

با چنین دلکشی ای خاطره یار قدیم

حیفم آید که تو در خاطر اغیار آئی

بیر یار مه لقادی بیزی بئیله یاندیران

صبر ائیله یاندیران دا چاتار اؤز جزاسینه “

به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم

که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را

شهریست بهم یار و من یک تنه تنها

ای دل به تو باکی نه که پاکست حسابت

من اختیار نکردم پس از تو یار دگر

به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست

نکند بی خبر از ما به در خانه پیشین

به سراغ غزل و زمرمه یار آمده باشد

دگر به حجره نگنجد دماغ سودائی

که با نسیم سحر بوی زلف یار آمد



تعداد ابیات منتشر شده : 365483