سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

توان چو آهوی مشکین به بوی مشک شناخت

ز حرفهای جگرسوز، جان سوخته را

گریند خون به روز من و روزگار من

جان حزین جدا، دل اندوهگین جدا

دل را حیات از نفس آرمیده است

بیماری نسیم دهد جان چراغ را

در قمار عشق جان را باختن

بازی طفلانه می دانیم ما

جلوه شاهد مقصود بود پرده نشین

تا مصفا نشود آینه جان طلب

همیشه روی به دیوار جسم نتوان داشت

صفای طلعت جان فگار را دریاب

زاهد خشک بود دشمن جان میکش را

چون سفالی که خورد خون می بی غش را

حاصل دنیا و بال جان فارغبال توست

هر چه در کشتی شکستن با تو ماند آن مال توست

مرا در چاه چون یوسف وطن از مکر اخوان است

برادر گر پیمبرزاده باشد دشمن جان است

از فیض نوشخند لب روح بخش تو

چون آب زندگی شده جان پرور آینه

تعداد ابیات منتشر شده : 505935