سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

در ره او بلا و محنت و حلم

پیشهٔ «الذین اوتوا العلم»

تا مگر خاکستری گردم به بادی بر شوم

وارهم زین تنگنای محنت آباد بلا

تا نیابم یک دم از محنت خلاص

صد بلا بر جان من بگماشتی

ایندم منم که بیدل و بی یار مانده ام

در محنت و بلا چه گرفتار مانده ام؟

از آن نفس که جدا گشتی از من بی دل

فتاده ام به کف محنت و بلا ای دوست

شکرانه بده، که از در تو

چون محنت روزگار رفتم

در بادیهٔ بلا بماندم

راهم ننمود رهنمایی

افتادم در خلاب محنت

افتان خیزان، چو لاشهٔ لنگ

بنمای به من دلی فراهم

کو محنت درهمی ندارد

محنت زده ای، نیازمندی

خجلت زده ای، گناهکاری

تعداد ابیات منتشر شده : 510165