سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

خواستم از شربت وصلش دمی یابم حیات

کرد چشم قاتلش زهری عجب در کار من

دهرم به حال مرگ نشانداست در حیات

دورم شراب شیب چشانده است در شباب

گدای کوچه و سلطان شهر را از عدل

عدیل وار حیات و ممات یکسان داد

امداد هرکه کرد برای وی از سراب

صد چشمهٔ حیات چو صرصر دوان رسید

بر خرمن حیات عدو برگ ریز باد

چون تیغ شعله اش ز نیام آوری به در

در ظلماتست لیک بر سر آب حیات

هر دل مسکین که او بسته به مشگین رسن

چون من کجاست بوالعجبی در بسیط خاک

آب حیات بر لب و از تشنگی هلاک

تا مرا باشد حیات و محتشم را زندگی

ریخت ای گل زان او بادا و دردت زان من

عشاق را به دور تو از بادهٔ حیات

قالب تهی فتاده و پیمانه پر شده است

رندان که نقد جان به می ناب می دهند

باغ حیات را به قدح آب می دهند

تعداد ابیات منتشر شده : 510165