سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

در قیامت شمس و مه معزول شد

چشم در اصل ضیا مشغول شد

ارجعی بشنود نور آفتاب

سوی اصل خویش باز آمد شتاب

گفت نی آن نار اصل عارهاست

هم چو این ناری که این زن را بکاست

ترک اغلب دخل را در کشت زار

باز کارد که ویست اصل ثمار

چون بکاری در زمین اصل کار

تا بروید هر یکی را صد هزار

اصل بیند دیده چون اکمل بود

فرع بیند چونک مرد احول بود

گفت یزدان آنک باشد اصل دان

پس ترا کی بیند او اندر میان

ور تو آن را فرع گیری و مضر

چشم تو در اصل باشد منتظر

بی خبر کان عکس آن مرغ هواست

بی خبر که اصل آن سایه کجاست

اصل روغن ز آب افزون می شود

عاقبت با آب ضد چون میشود

تعداد ابیات منتشر شده : 510165