سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

دست بسته گبر و هم چون گربه ای

خسته کرده حلق او بی حربه ای

که آب را گر در وضو صد روشنیست

چونک آن نبود تیمم کردنیست

قصه کوته کن کزان چشم این چنین

رفتم از خود اوفتادم بر زمین

هم چو تو کز دست نفس بسته دست

هم چو آن صوفی شدی بی خویش و پست

چشم را وا کرد پهن او سوی من

چشم گردانید و شد هوشم ز تن

ای شده عاجز ز تلی کیش تو

صد هزاران کوهها در پیش تو

کافر بسته دو دست او کشتنیست

بسملش را موجب تاخیر چیست

گبر می خایید با دندان گلوش

صوفی افتاده به زیر و رفته هوش

پس بگفتندش که آوردیم اسیر

آن یکی را بهر کشتن تو بگیر

مثقلان خاک بر جا ماندند

سابقون السابقون در راندند

تعداد ابیات منتشر شده : 510165