سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

تا ترا فارغ شود خاطر ز سختی های دهر

چند روزی دل بدست نازک اندامی بده

تازه شد جان هلالی، تا بخون عاشقان

رسم خونریزی از آن شوخ ستمگر تازه شد

عاشقان زین پیش دایم عزتی می داشتند

محنت عشقش عزیزان جهان را خوار کرد

ببزم دیگران، دامن کشان، تا کی توان رفتن؟

بسوی عاشقان هم گاه گاهی میتوان آمد

تا چند جفاگاری، شوخی و دل افگاری؟

جایی که وفا باشد اینها بچه کار آید؟

بر عاشقان بلاست جفای تو و دلم

چندین بلا ز تندی خوی تو می کشد

چند پنهان کنم افسانه هجران از تو؟

حال من بر همه پیداست، چه پنهان از تو؟

چند روزی با جمالت عشق پنهان باختم

بعد ازین این قصه گر پنهان نباشد، گو: مباش

جان من در حسرت آن ساعد سیمین بسوخت

چند سوزی بیدلان را؟ وعده کامی بده

چند خوانی دگران را بشراب و بکباب؟

حال خون خوردن من بین و جگر خواری دل

تعداد ابیات منتشر شده : 510165