سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

زخامی هر کبابی اشک خونین بر زمین ریزد

کباب دل چو گردد پخته اشک آتشین ریزد

چون ببارم اشک گرم، آتش زنم در عالمی

شعر خاقانی است گوئی اشک آتش زای من

اشک چشمم سر دل یک یک به رخها بر نبشت

گوییا با اشک بیرون میرود اسرار من

اشک من از مردم چشمم بزاد آخر تو را

رحمتی بر اشک مردم زاد می بایست کرد

چو شمع، مد حیاتم بود ز رشته اشک

به دیده هر مژه بی اشک سوزنی است مرا

اشک اگر مایه گران کرد بر مویه گران

وام اشک از صدف جان به گهر باز دهید

رخ نمک زار شد از اشک و ببست از تف آه

برکهٔ اشک نمک را چو جگر بگشایید

مگو که اشک مران در پیم، بگو: من مسکین

به غیر اشک چه دارم که در پی تو برانم؟

اشک تو چون در که بگدازی و بر ریزی به زر

اشک من چون ریخته بر زر همی برگ سمن

بریزان ز من اشک تا اشک هست

چو آبم نماند مرا خاک کن

تعداد ابیات منتشر شده : 510165