سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

به کف عاشق چو گل، خون دل خود را نگه دارد

برای روزی خود، حاصل خود را نگه دارد

دل من از جفای خود ممال زیر پای خود

که بدکنی بجای خود که اندر اوست جای تو

تا ملک مهر علی را در دل خود جای داد

مهر روشن دل و مهرش به دل ها جا گرفت

چنان بنشسته ای در دل که میگویم: تویی دل خود

چنان پیوسته ای در ما که: پندارم که خود مایی

خویش را صافی کن از اوصاف خود

تا ببینی ذات پاک صاف خود

تا نزنی خیمه به پهلوی پیر

همچو دل از دل نشوی بهره گیر

بگسل از پای خود این لنگر گل

گام زن شو به سوی کشور دل

تو مگو: چون ز دل به دل راهست؟

کانکه دل دارد از دل آگاهست

در خیبر به دست نتوان کند

دل تواند، دل اندرین دل بند

چرا دایم بخوابی ای دل ای دل

ز غم در اضطرابی ای دل ای دل



تعداد ابیات منتشر شده : 167103