سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

او رخ نمی نمود، به زاری بدیدمش

من خود برای جان و دل خود بلا شدم

گر از این دل خود سر خود خون نریزم

همه خون خودم از مژه بیرون نریزم

خال خود در چشم ما زن صبحهامان شام کن

زلف خود بر دوش خود نه روزهامان سال کن

دل نمیرد تا ابد گر عشق باشد جان دل

تن چو جان پاینده گردد گر برد فرمان دل

ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته

جان شیرین را ز تن در کار دل پرداخته

دل رفت و آرزوی تو از دل نمی شود

دل پاره گشت و درد تو زائل نمی شود

عشق چون در دل کند جا پادشاه دل شود

چون غلامان عقل را در پیش خود برپا کند

ای پردهٔ عار خود و ندر دم مار خود

تا غرهٔ خود باشی، مشنو که به کار آیم

خوش دل بدانم ار بچکد خون دل ز چشم

دل خون خویش می خورد، از دیده خون چکد

هر دم به تیز غمزه دلم را چه می زنی؟

خود را گذاشتم به تو خود در دل منی

تعداد ابیات منتشر شده : 510165