سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

تا بود گوی کواکب در خم چوگان چرخ

گوی دلها در خم زلف چو چوگان تو باد

از آن نگشته سر همتم چو گردون خم

که خوش نمای نباشد ز خُم چو شیشه سجود

خام خم را ز لبت، رنگ اگر وام کنند

زاهدان نیز در آن خم طمع خام کنند

هر دل سوخته کاندر خم زلف تو فتاد

گوی از آن به نتوان در خم چوگان دیدن

خالی است گر خم فلک از بادهٔ نشاط

غم نیست چون ز می خم پیر مغان پر است

چنان که از پری میوه شاخ خم گردد

شده است تیغ تو خم بس که فتح دارد بار

چون خم همی خوری و جزین نیستت هنر

پر خم خمی و بد سیر و بی هنر خمی

خم در قد چون چنبر خواجو فتد آن دم

کز باد صبا در سر زلف تو خم افتد

تا سر از پای خم میکده بر باید داشت

گر به خم خانه مرا دفن کنی ایت صواب

من به نوک مژه نقبی بزنم تا سر خم

خم هم سایه که در زیر زمین پنهان است

تعداد ابیات منتشر شده : 508665