سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

چو گویمت که: غم اوحدی بخور، گویی:

منال گو: ز غم ما و غم مخور، چه کنم؟

بزیر بار غم ار پست گشته ام غم نیست

مرا که ترک شتر کرده ام ز بار چه غم

گر چه غم دارم و غمخوار ندارم لیکن

شاد از آنم که مرا از غم عشقش غم نیست

از غم اگر بمرد کسی در فراق دوست

آن کس به اتفاق منم وان غم این غم است

مشکل غم و دردیست که درد و غم ما را

بی غم نکند باور و بی درد نداند

عالم همه غم دان و غم او مخور، ای دل

می خور، که ترا از غم عالم برهاند

با این همه غم، گر غم من با تو، بگویند

کاری بود آیا غم این کار، که دارد؟

غم عشق تو آ زادم ز غم های جهان دارد

بدان غم کرده ای شادم خدایت شادمان دارد

خرم دل آن کس که به غم های تو شاد است

الّا غم رخسار تو غم ها همه باد است

ز گوشه ای غم تو گفت: می خورم غم کارت

ز جانبی ستمت گفت: غم مخور که در آنم

تعداد ابیات منتشر شده : 510165