سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

مرا که سحر سخن در همه جهان رفتست

ز سحر چشم تو بیچاره مانده ام مسحور

محتاج بزرگان به تو چون دهر به خورشید

محتاج کریمان به تو چون کِشت به باران

خواجو اگر چه شعر تو جز عین سحر نیست

بگذر ز سحر چون ید بیضا پدید شد

خسرو ز دم باد سحر می طلبد جان

کز بوی تو جان در دم باد سحر آمد

آمد سحر بخواب من آن دزد خواب من

هم دزد را گرفتم و هم خواب را سحر

گر قول مصطفی است که سِحر از بیان بود

من پیش تو نمودم سحر از بیان خویش

وقت سحر ز شاخ چمن گل چو بشکفد

گویی به سحر ماه بر آمد ز چاه کش

گر کند نقاش بر گرمابه نقش صورت او

سالها چون نقش از آن گرمابه سر بیرون نیارم

شب من سحر نمودی که به طلعت آفتابی

تو به طلعت آفتابی سزد اینکه بی حجابی

شام و سحر عالم از گردش ما خیزد

دانی که نمی سازد این شام و سحر ما را

تعداد ابیات منتشر شده : 510165