سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

ناز ز حد بدر مبر، باز نگر که: در خور است

ناز تو را نیاز من، چشم مرا جمال تو

تازه شد دوستی ما به خط تازه تو

ناز کن، ناز که آغاز نیازست هنوز

یکی را ساخت شیرین کار و طناز

که شیرین تو شیرین ناز کن ناز

بد مکن خو که طبع گیرد خو

ناز کم کن که آز گردد ناز

چون ناز کنی ناز ترا نیست قیاسی

چون خشم کنی خشم ترا نیست کرانی

ناز در ناز است آنجا بارگاه عرتست

پا رها باید شدن تا باریابی بارکی

لیلی و ز حسن ناز بر ناز

مجنون و ز عشق راز در راز

شیرین همه ناز است ولی ناز دل آشوب

از گوشهٔ چشمی است که با کوهکنستش

چندازین خشم، جز از خشم رهی دیگر گیر

چند ازین ناز، جز از ناز طریقی بگزین

هر ناز که دانی بکن ، ای مایۀ ناز

باشد که چو من زبون بکف ناری باز



تعداد ابیات منتشر شده : 373712