سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

تو بر خدای خود آن ناز می کنی از جهل

که بر پدر نکند پنج ساله چندان ناز

ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز

روز ناز تو گذشته است بدو نیز مناز

عاشقان هم بر بساط ناز جولان می کنند

بس که ناز از جلوه آن سرو خوش رفتار ریخت

صد جانست نرخ ناز تو از بهر جان سوخته

بر چون منی ضایع مکن بشناس قدر ناز خود

ناز ترکان خوش بود چندان که در مستی شود

چون شوی مست و خراب آنگاه ناز آغاز کن

خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را

چون قد خود بلند کن پایهٔ قدر ناز را

کشیدی ناز چشمش ای دل آخر ریخت خونت را

بگفتم بارها من با تو، ناز مست کمتر کش

گر بدان ناز تو را باز نیاز است امروز

آن تو را تخم نیاز ابدی بود نه ناز

ناز و حفاظ دوستان، حیف آیدم، بر دشمنان

ایشان چه می دانند قدر این نعمت و این ناز را

ناز کن، ای گل، که سرو بوستانی می کشد

ناز تو بلبل به هر نوعی که دانی می کشد

تعداد ابیات منتشر شده : 505935