سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

من از جمعیت زلفی پریشانم که می موید

به هر تارش گرفتاری، به هر مویش پریشانی

بس نبوده ست پریشانی خسرو ز فلک

وه کجا هجر تو بر حال پریشانم زد

چو دور از من نهٔ یا رب مرا مپسند دور از خود

بنزدیکیت جمعم کن که دور از تو پریشانم

دلی دارم پراکنده که هر جزویش در جائیست

بده جمعیتی یا رب که دارد دل پریشانم

که من بروز و شب آشفته و پریشانم

از آن دو هندوی گردنکش دلاور تو

بیا بیا صنما بیش از این مرنجانم

دمی به لطف دلم ده که بس پریشانم

ز سودای سر زلفت پریشانم به جان تو

محبان تو بسیارند از ایشانم به جان تو

سینه چاک شوقم از فکر پریشانم چه باک

هرکه گردد شانه ، یاد زلف و کاکل می کند

جمع چون باشم و آسوده دل و خوش خاطر

دیر شد تا به کف آن زلف پریشانم نیست

شدم چون جمع در کاری کند رد دم پریشانم

پس افزاید پریشانیم تا گردم پریشان تر

تعداد ابیات منتشر شده : 502534