سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

وگرنه بده رخصتی بنده را

که سرپای سازم بیایم برت

که فالی زد که این شادی برآمد

که آهی زد که این اندر سر آمد

که گفت او را که آید بوی یاری؟

که داد او را امید نوبهاری؟

که این کاری که من کردم که کرده ست

چنین زهری که من خوردم که خورده ست

جان چه دارد که نثار ره جانان سازم؟

یا که سر چیست که در پای عزیزش فکنم؟

خود ده انصاف که این پایه که راست

بهر سود ابد این مایه که راست

مخور نادان غم از تاریکی شبها که میآید

که چون انجم درخشد داغ سیمائی که من دارم

بگو کین بی قراری از که داری

ز نو رنجی که داری از که داری

دو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارم

کجا چشمی که بیند آن تماشائی که من دارم

تا که گوید ترا که مردودی

تا که گوید مرا که معطونم



تعداد ابیات منتشر شده : 361588