سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

کنون می کنم گریه بر خویشتن

ز من نیست نزدیکتر کس به من

تا به زانو به گل از گریه فرو شد عرفی

ور چنین گریه کند تا مژه در گل برود

چو ندارم این سعادت که به گریه پات شویم

ز پی ره تو شستن من و گریه و نیازی

گفتا کان روز گریه زان بود

کان عقد مرا گزند جان بود

در آن شهر بی گریه کم زیستی

به خون بهر هر مرده بگریستی

تو را این همه گریه زار چیست

نه مزدوری این گونه بیگار چیست

نگرید ز درد دل خود به خون

غم دل به آن گریه ندهد برون

شد سیهم ز عشق رو، گریه در او از آن کنم

گریه چه سود، چون ز رخ شسته نشد سیاهیم

من این گریه از بهر خود می کنم

نه از مرگ هر نیک و بد می کنم

همچو جان بی گریه و بی خنده شد

جانش رفت و جان دیگر زنده شد

تعداد ابیات منتشر شده : 510165