سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

ز یوسف چند باشم مانده مهجور

بده چشمی که رویش بینم از دور

ز یوسف ما به جز پاکی ندیدیم

به جز عز و شرفناکی ندیدیم

روان شد جانب زندان جوانمرد

به یوسف حال خواب شه بیان کرد

زلیخا روی در دیوار غم کرد

ز بار هجر یوسف پشت خم کرد

چو یوسف را خدا داد این بلندی

به قدر این بلندی ارجمندی

به یک تن گفت یوسف آن فسانه

نهاد آن را به اخوان در میانه

ز شیرین خنده آن لعل شکرخند

به دل یعقوب را شوری در افکند

به شاه از حسن یوسف شمه ای گفت

به غیرت ساخت جان شاه را جفت

زلیخا را ز تنهایی چو جان کاست

به راه یوسف از نی خانه ای خواست

که پیش از وصل یوسف بود روزی

زلیخا را عجب دردی و سوزی

تعداد ابیات منتشر شده : 510165