سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

اندر کف مبارک او نی صدف شدست

ز انسان که چوب درکف موسی شد اژدها

بی آرزوی مدحش و بی حرص دیدنش

اندر زبان و دیده بَکَم باشد و بُکا

آرد به دست نعمت و نعمت دهد ز دست

منت بود ذخیره و نعمت بود جدا

خورشید اگر ز همت او داشتی فلک

بودی به شکل خُردتر از کوکب سُها

خالق ز نور خو یش سرشته است جوهرش

تا عقل او ز روضهٔ حکمت کند چرا

چون و چرا بدو نرسد خلق را از آنک

هست او ز نور خالق بی چون و بی چرا

گر در نَوال حاتم طی بود پیشرو

ور در علوم صاحب ری بود مُقتدا

اکنون هزار حاتم و صاحب زیادت است

از جان و دل به خدمت او کرده التجا

کار ملک چو معجز پیغمبران شدست

تا هست کار او چو کرامات اولیا

او هست یار شرع و ملک شهریار شرق

در شرع و شرق هست سزا درخور سزا



تعداد ابیات منتشر شده : 373712