سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

هر یک فکنده از سر و تن مغفر و زره

وز بیم جان گرفته به کف رکوه و عصا

از اُ وزگند تا به هری گر نظرکنی

درکوهسار و قلعه و در شهر و روستا

با بخت شاه دولت تو مرد افکنده است

افکنده باد آنکه بود دشمن شما

این حال روشن است چو خورشید درجهان

خورشید راکه گفت که چون است یاکجا

باران همت تو گسست از زمانه قحط

باد سعادت تو بِبُرد از جهان غلا

شد تازه روی عالم و از تازگی که هست

گویی که کرده اند به تصویرش ابتدا

برداشته است کوه ز سر سیمگون کلاه

واندر شدست باغ به زنگارگون قبا

چون تیره گشت آب به جوی اندر ازکَدَر

چون آب گشت تیره به خم اندر ازصفا

گلهای زرد گویی رُ هبان فروخته است

قندیلهای زرین اندر کلیسیا

بر یاسمین و نسترن و ارغوان و گل

هر شب هزار دستان سازد همی غنا



تعداد ابیات منتشر شده : 373712