سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

خضر خانی که چون وحش شکاری

ز غمزه داشت در جان زخم کاری

کرا در دل نیاید سو ز جانی

ز افسوس چنان عمر و جوانی؟!

به یک ضربت که آن نامهربان کرد

سر شه در کنارش میهمان کرد

که در هر بیت او پوشیده کاریست

ز خون عاشقان نقش و نگاریست

بر سر آنم که تا سر دارم از دستم دهد

بر ندارم سر ز خاک رهگذار کوی دوست

من که از شرم گنه سر برنمی آرم ز پیش

سر به علیین برآرم گر تو گویی سر برآر

که چون سلطان مبارک شاه بی مهر

ز تلخی، گشت، بر خویشان، ترش چهر

که ای شمعی ز مجلس دور مانده

تنت بی تاب و رخ بی نور مانده

به تندی سر سلاحی را طلب کرد

که باید صد کروه امروز شب کرد

برآمد گرد آن سرو گرامی

که از سر سبزی خود بود نامی

تعداد ابیات منتشر شده : 500884