سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

همیشه می نتوان رفت بیخود و فارغ

هماره می نتوان زیست غمگن و حیران

چون در آخر، جمله شادیها غم است

هم ز اول، خوی با غم کرده اند

شاخ و برگت نیکنامی، بیخ و بارت سعی و علم

این هنرها، جمله از آموزگار آورده ای

بس کسان را جامه و چوب شبانی بود، لیک

در نهاد جمله گرگی بود؛ چوپانی نبود

ماه چون شب شود، از جای بجائی حیران

پی کیخسرو و دارا و سکندر گردد

به تیه فقر، ازان روی گشت دل حیران

که هیچگه شتر آز را مهار نکرد

عقل دوراندیش، با دل هر چه گفت

گوش داد و جمله را بشنید و رفت

در تنور نهادند و شمع مطبخ مرد

طلوع کرد مه و ماند در فلک حیران

پستی نسوان ایران، جمله از بی دانشی است

مرد یا زن، برتری و رتبت از دانستن است

جمله آنان را که چون زالو مکندت خون بریز

وندران خون دست و پائی کن خضاب ای رنجبر

تعداد ابیات منتشر شده : 500884