سیمین ساق، بانک شعر پارسی

بپشت سپه گیو گودرز بود

که پشت و نگهبان هر مرز بود

بد و نیکت ز بیم و اومید است

شب و روزت ز خاک و خورشید است

بنده شو تا دمی زبون باشی

تا بدانی که شاه چون باشی

به دارا دو سرهنگ بودند خاص

به اخلاص نزدیک و دور از خلاص

به غوغای لشکر درآمد شکیب

که دست از عنان رفت و پای از رکیب

به پولاد شمشیر و چرم کمان

بسی زور بازو نمود آسمان

باز از وی مر زلیخا را سکر

می کشید از عشق افیونی دگر

بود استاده آن غلام آنجا

جانی از هجر تلخکام آنجا

باز اخوان را از آن زهراب بود

کان دریشان خشم و کینه می فزود

به آرامگاه آمدند از نبرد

ز تن زخم شستند و از روی گرد

تعداد ابیات منتشر شده : 503479