سیمین ساق، بانک شعر پارسی

بر سر خمخانه افلاک، خشت آفتاب

روز و شب در سیر و دور از باده پر جوش ماست

بال شاهین چو حال مرد بجشک

گنج شک خالی آمد از گنجشک

بر در نمرهٔ یک استادم

وان قلاوور را فرستادم

به درون رفتم از همان در، من

که بدم رفته بار دیگر، من

بر سرش برنهاد افسر ملک

زانکه دانست کیست در خور ملک

بحر تا سیلاب را صافی نسازد بحر نیست

هر که ما را در جوانی پیر سازد، پیر ماست

بنفشه سر زلف را خم زده

گره در دل غنچه محکم زده

به لاله ز فردوس جام آمده

ز رضوان به گلبن سلام آمده

بساط گل از سبزه گلشن شده

چراغ گل از باد روشن شده

بعد ازان نیز ده هزار درم

سیم خالص نه بیش ازان و نه کم

تعداد ابیات منتشر شده : 505890