سیمین ساق، بانک شعر پارسی

بی خویشتنش به خانه بردند

زان گونه، به مادرش سپردند

باد سردش ز دل بریده امید

ریگ گرمش به مرگ داده نوید

بر من خسته جان تشنه جگر

ساز محبوب تر ز سمع و بصر

برآمد ز لشکر ده و دار و گیر

بپوشید روی هوا را بتیر

برادر چو روی برادر بدید

بنیرو شد و لشکر اندر کشید

بزرگی گفته است این سر مرا باز

بگویم بیشکی اینجا ترا باز

بقا اندر فنا دیده است عطار

اگرچه در فنا آید یقین باز

بجز جانان همه اینجا هبادان

یقین خویشتن اندر فنا دان

به گریبان جان درآرد سر

بندد از هر چه غیر عشق نظر

به زیر چرخ منشین گر تنزه مدعا باشد

عرقها بر چکیدن مایل است از سقف حمامش

تعداد ابیات منتشر شده : 501619