سیمین ساق، بانک شعر پارسی

به شاخی چه باید درآویختن

که نتوان ازو میوه ای ریختن

بردار ز بستر هلاکم

وز آب دو دیده شوی پاکم

به آسودگی عیش خوش میگذار

جهانجوی را با جزیت چه کار

باد نخوت از سرم زخم زبان بیرون نبرد

این حباب پوچ، تیغ موج را دندانه ساخت

بیامد بمژده بر شهریار

که پردخته شد شاه زین کارزار

به عالم برق حسنت آتش افکنده ست می ترسم

که گیرد دود خط دامن چو دست داد خواهانش

بیارام و تندی رها کن ز دست

که الماس از ارزیز باید شکست

به کند خودش مقید کرد

رویش از هر دو کون در خود کرد

بنده را نام خویشتن نبود

هر چه ما را لقب دهند آنیم

باش تا روز حشر برخیزند

همه در دامنِ دل آویزند

تعداد ابیات منتشر شده : 502039