سیمین ساق، بانک شعر پارسی

به زبان درخت و سمع کلیم

می کند عرض خود کلام قدیم

بند صدرش گشاد و شرم نهفت

بند صدری دگر که نتوان گفت

بی خرد را ز خود نباشد سود

بود او آتش است و سودش دود

به ظرف کم چه تمتع توان ز دریا یافت؟

مگر شکسته شود چون حباب شیشه ما

به خم نمی کند از احتیاج، گردن کج

مگر ز خویش برآرد ز شراب شیشه ما

بهشتی بد به دوزخ چیره گشته

بهشت استاده دوزخ رد نگشته

برفتند با گیو جنگاوران

چو گرگین و چون زنگهٔ شاوران

بهانه نیست منصور این نمود است

زما کانجا دل و جانت شنود است

بدین امید دلم در رهت به خاک افتاد

که خم شود سر زلفت ز خاک بر دارد

بار خود دور کن که جز باری

در میان نیست سامع و قاری

تعداد ابیات منتشر شده : 466260