سیمین ساق، بانک شعر پارسی

به پیمان که غواص گرد صدف

نگردد، کزو گوهر آرد به کف

به آن آب و تابی که فطرت ببخشد

درخشم چو برقی به ابر سیاهی

بگوش صخرۀ صمّاش گر فرو خوانم

ز ذوق چاک زند کوه صدرۀ خارا

برکن زخواب غفلت پورا سر

واندر جهان به چشم خرد بنگر

بر آن شد تا ز بی قوتی رهد باز

کند بر راه یوسف خانه ای ساز

به پیش هرمز آمد تیغ در دست

بتندی نعره زد چون شیر سرمست

بابها گشت صدر و بالش ازو

که ثنا زو گرفت فر و بها

بی تجربه مکشوف نشد نفرت دنیا

تا وصل دماغ همه کس حرص عزب داشت

بسان اوحدی بر خود در بیداد بگشاید

کسی کو دل بر وی یار شوخ شنگ در بندد

بدو گفت دایه که کامت رواست

اگر میهمان ترا این هواست



تعداد ابیات منتشر شده : 292227