دوختم بررخش ز مهر نظر

نظری پرسش اندر آن مضمر

زان همه خلق در سجود تواند

که گرانبار شکرِ جود تواند

سیل معذورست اگر منزل نمی داند که چیست

بحر را هر موج آغوش و کنار دیگرست

پیش بت هر چند باشد کافر اصلی عزیز

دین به غارت دادگان را اعتبار دیگرست

ز سرها همی ترگها برگرفت

بماند اندران شاه ترکان شگفت

تمثال نقش پا هم ازین دشت گل نکرد

از بس شکست و خاک شد آیینهٔ سلف

هست در عیبها هنر بینی

از میان صدف گهر چینی

همی خاک برداشت از رزمگاه

بزد بر سر و چشم توران سپاه

درم بگشای و ره ده در درونم

که هم تو درگشا و رهنمونم

تنی از نازکی درونه فریب

پای تا سر همه لطافت و زیب

تعداد ابیات منتشر شده : 510120