وقتست کنون که خیزم از پیش

زایل کنم از تو زحمت خویش

تیمار مرا که پی فشردی

زحمت ز قیاس بیش بردی

به عالم برق حسنت آتش افکنده ست می ترسم

که گیرد دود خط دامن چو دست داد خواهانش

دوستان در هوای صحبت یار

زر فشانند و ما سر افشانیم

حرکت رفته از اشارتشان

حرفها جسته از عبارتشان

اگرچه شرح بسیارت بگویم

دوای دردت اینجا گه بجویم

گه بری بر در خراباتم

گه شوی قبله مناجاتم

همان شیشه می که داری به چنگ

نگهدار و مستیز با خاره سنگ

بیارام و تندی رها کن ز دست

که الماس از ارزیز باید شکست

چند سرگشته داریم چون گوی

بی سر و پا دوانیم هر سوی

تعداد ابیات منتشر شده : 501994