بهم خوابی خود کنی سربلند

که خوان گردد از نازکان ارجمند

بهین روزی از موسم نوبهار

که گیتی شد از خرمی چون نگار

موسی ما صائب از سیر و سفر آسوده است

کز دل سنگین خود آماده کوه طور ماست

نه یکی کحال کو را غم خورد

نیش عقلی که به کحلی پی برد

ترا در آفرینش هست بینش

تو هستی برتر از این آفرینش

نیزه را محرمانه بند کند

چند غازی مگر بلند کند

تو میدانی که اینجا کیستی تو

در این پرگار بهر چیستی تو

که چون فرخ اسکندر سرفراز

به فیروزی از ملک چین گشت باز

تا به کی باشد کسی سودایی سود و زیان

تخته می گردد به یک خشت لحد دکان حرص

کشایندهٔ نافهٔ این سواد

سر نافهٔ چین بدینسان کشاد

تعداد ابیات منتشر شده : 505785