عمر را بند کن از علم و ز طاعت که تو را

علم با طاعت تو قید دوان عمر تواند

هر چه بر اندیشم از تو زار بگریم

مردمکِ دیده در کنار بگریم

برخیز که رستخیز برخاست

بی هوده نشسته در چه کاریم ؟

نسبت عاشق به غفلت می کنند

وآن که معشوقی ندارد غافل است

پیش از آن که ت بکند دست قوی دهر از بیخ

دل از این جای سپنجیت همی باید کند

زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت

که دل تنگم ز سودای دهان کوچک تنگت

سخت می ترسم که عالم گردد از اشگم خراب

یا رب این سیلاب خون را ره بدریا بار ده

شهرها نزدیک همدیگر بدست

آن بیابانست خوش کانجا ددست

ای جمال اهل بیت خویش و فخر دودمان

اهل بیت خویش را گشتستی از طغیان مجن

ساقی تو بتی که سرمهٔ سحر

دارد اندر دو نرگس مخمور



تعداد ابیات منتشر شده : 288224