در عهد او به غیر ترازوی بارکش

ایام برکه بود که بار گران نهاد

دیدم رندی که سید رندان است

از هر دو جهان گذشته و رند آن است

وفق تدبیر بود هرچه کند اندیشه

محض اقبال بود هرچه درآورد بشمار

صد چین و شکنج افکند نسیم

از رشک ، برابر وی مشک چین

عالم به تمام جمله اسمای اله

پیدا شده است از برای دل ماست

با خرد گفتم بگویم سر جام

بانگ بر من زد چه خواهی گفت هی

تیر فکرت چو درآرد بکمان تدبیر

در مجاری غرض غرق کند تا سوفار

بیک دیدن دلش زیر و زبر شد

بسی در عشقش از دختر بتر شد

عمری عنان توسن ایام چرخ داشت

چون پیر گشت در کف این نوجوان نهاد

چو سروی سیمبر از در درامد

دل خاقان چین از بر برامد



تعداد ابیات منتشر شده : 380496