فعل نیکو زشت می گردد ز نافهمیدگی

بخل در جای خود از احسان بیجا بهترست

جهان پادشاها خدایی تراست

از تا ابد پادشاهی تراست

طوطی از حرف مکرر می کند دل را سیاه

پرده زنگار بر آیینه ما بهترست

نبیره فریدن و پور پشنگ

بورد با او مرا نیست ننگ

هفته ای کرد این چنین خون ریز گرم

برج سنگین سست شد چون موم نرم

مهتاب شبستان خیالم بر رویی است

آن به که گل پنبه گذارم به سر داغ

چنین است و ولیکن کس نداند

بجز تو هیچکس این سر نداند

زخم تیر و سنگهای منجنیق

تیغها در گرد چون برق از بریق

آب و رنگ صورت ظاهر دو روزی بیش نیست

حسن اخلاق جمیل از روی زیبا بهترست

ز آورد چندین بگوید همی

مگر دخمهٔ شیده جوید همی

تعداد ابیات منتشر شده : 509490