چون شهیدان طلب را زنده می سازند باز

کوه کن را بر سر بازار شیرین می برند

آن دم که دمیدند دم آدم خاکی

بود آن دم ما زان همه دم جز دم ما نیست

بادش به دست ماند فردا نزاریا

در پای دوستان خدا هرکه خاک نیست

احسنت ای خسروی که راندی لشکر

رادی کردی بسی و دادی گوهر

می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان

لعل پاش و در فشانیم از دو دریا و دو کان

تا اسیر آن دو لعل و آن دو تا بیجاده ایم

در آن صف کاتش از بیم آب گشتی

سخن گر زر بدی سیماب گشتی

چون بتان دستی به ناز زلف پر چین می برند

شیخ را از کعبه در بت خانهٔ چین می برند

گناهکار تر از من کسی فروغی نیست

به کیش دولت اگر عاشقان گنه کارند

گفتم بچه بسته ای مرا ؟ گفت : بدم

گفتم چه بود پیشۀ تو ؟ گفت : ستم

تعداد ابیات منتشر شده : 112565