رحمت حق نثار ایشان باد

جای ما در جوار ایشان باد

بر مراد ماست گردون تا قدح در گردش است

پشت ما بر کوه باشد تا خم از صهبا پرست

فاش گردد چو شد زمان حسیب

کز من و اوکه خورده است فریب !

سپاهی به آیین خود ره برد

همان شهری از شغل خود نگذرد

ز نقد عیش جنون یاس مهر جام مپرس

به غیر داغ میی نیست در پیالهٔ داغ

جای غم خالی بود تا ساغر از صهبا پرست

دور دور می پرستان است تا مینا پرست

یکی ذاتست این دم تا بدانی

یکی جزء است آدم تا بدانی

هزار جلوه زیان کرده ام ز بیخبری

چه رنگها که نرفته ست از کف صبّاغ

همی داد زنهار و بنواختشان

بزودی همی کار بر ساختشان

هرگز نبود سرو به بالا که تو داری

یا مه به صفای رخ زیبا که تو داری

تعداد ابیات منتشر شده : 508650