چون ذره در سایه کسم روی نمی دید

امروز چو خورشید بهر جای پدیدم

باید که رحمت آرد آنکو شراب دارد

برتشنه ئیکه باشد او را سراب منزل

گوهر جان وام کردم از پی تحفه

تحفه بزرگ است از آن به وام برآمد

شاه اگر خنجر خونریز شود

بهر آزار کسان تیز شود

گوش تو پر بوده است از طمع خام

پس طمع کر می کند کور ای غلام

چو بینی موسی میباش هرون

و گر فرعون ذوالاوتاد میباش

چو حلقه ساخت دل از یاد ماسوا خالی

که تا ز حلقه جیب فنا برآرد سر

جانگزای دشمنانت جنگیان تیغ زن

جانفزای دوستانت ساقیان سیمبر

هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد

وین دل بدروز من سوی جفا کاری کشد

آن کیست کو ندارد با تو چو تیر دل

کو از سنان سنت تو سوگوار نیست



تعداد ابیات منتشر شده : 167058