گر بدیدی برف و یخ خورشید را

از یخی برداشتی اومید را

درافتاد دارا بدان زخم تیز

ز گیتی برآمد یکی رستخیز

زدندش یکی تیغ پهلو گذار

که از خون زمین گشت چون لاله زار

نقش یوسف طلعتان خواب پریشان من است

در بساط خاک، لوح ساده ای چون من کجاست؟

زبن تکان ها ز جا نخواهم رفت

زبر بار « رضا» نخواهم رفت

که با ما جهاندار یزدان چه کرد

ز خوب و پیروزی اندر نبرد

دو سرهنگ غدار چون پیل مست

بر آن پیلتن بر گشادند دست

برستم چنین گفت کای پهلوان

سزد گر ببینی بروشن روان

غرور نیکوان باشد نه چندان

جفا بر عاشقان باشد نه چندین

نظر کن بامدادان سوی خورتو

دراین معنی که گویم در نگر تو

  • جستجوی وان که در غزنین همی برزد به جنگش آستین در همه ی آثار
  • جستجوی چو بان و چو کافور در فردوسی
  • جستجوی می در همه ی آثار
  • جستجوی خر در همه ی آثار
  • جستجوی باد صبا در حافظ
  • جستجوی زلف در حافظ
  • جستجوی خرد در فردوسی
  • جستجوی ناز در همه ی آثار
  • جستجوی ۱۵ در همه ی آثار
  • جستجوی آهن در صائب تبریزی
  • تعداد ابیات منتشر شده : 504827