بیدل از رنگین خیالیهای فکرت می سزد

جدول رنگ بهار اوراق دیوان تو را

بریخت خون من و نوبت تو نیز رسد

بدست رهزن گیتی هماره نیشتریست

تو بر لختی کلوخ آب خورده

چرائی تکیه جاوید کرده

ای آنکه به جز تو نیست فریادرسی

غیر از کرمت نداد کس داد کسی

ملک باغ است و قضا ابر و اَمَل باد صبا

بخت عالی شجر و رسم تو بار شجرست

نیک و بددانی همی با نام نیک جاودان

هست نیک و نیستش بد، هست نام و نیست ننگ

از پی زینت اسبان و غلامان تو را

بر فلک صورت جوزا چو لگام و کمرست

با همه عطف (عطر) دامنت آیدم از صبا عجب

کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی کند

اکنون نمی توان طلب نیم عشوه کرد

دردم ببین که نیست مرا جراتی که بود

آب چون آتش بود با خشمش آتش همچو آب

گنگ چون دریا بود با جود او دریا چو گنگ

تعداد ابیات منتشر شده : 61625