شاه خوبان، چو دید آن حالت

متاثر شد از چنان حالت

رویش از خاک چو برداشتم از خوی شده بود

لاله برگش چو گل نم زده در وقت سحر

کاش روزی زین ره دور و دراز

باز گشتن میتوانستیم باز

در مرتبه ای غایب در مرتبه ای حاضر

در مرتبه ای پنهان در مرتبه ای مشهور

وه چه طفلی! ممکنات او راطفیل

دست یکسر کاینات او را به ذیل

این می دیرینه در میناش نیست

شور «یارب» ، قسمت شبهاش نیست

وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا بالخوف و القتل و الاسر.

وَ ذلِکَ جَزاءُ الْکافِرِینَ ای ما فعل بهم جزائهم فی الدّنیا.

آمد، چو دو نیمه برفت از شب

آن ساده بناگوش سیم غبغب

از بخت ستم باشد ، ای در خوشاب

کامروز ترا نبینم ای دوست بخواب

خادمک در گشود و با خود گفت

خواجه امروز سرخوشست مگر



تعداد ابیات منتشر شده : 206498