سیمین ساق، بانک شعر پارسی

ثروت من بود این خلقان، از آن

اینهمه بر سر زدم، کردم فغان

ثناگوی من چون نباشد سخن؟

که جان سخن هست در دست من

ثبات زایش معنی به تو کامل چو جان از خون

کمال دانش مردان به تو ناقص چو عقل از زن

ثعبان صفت جهان بدم اندر کشد چو آب

شمشیر او بدر کند از کام اگر زبان

ثقت الملک را خدای جهان

دولتش بهره داد بخت جوان

ثنا گفتش که ای پیر یگانه

ندیده چون توئی چشم زمانه

ثبات عهد توگر عکس بر زمان فکند

زمانه را نکند گردش فلک تغییر

ثنا نگوییم الا خدایگانی را

که ما ز دولت او زیر بر و احسانیم

ثمر هر شجری اوست همانست همان

ما بهر باغ چریدیم همین است همین

ثمر وصل بچین از شجر عشق که نیست

ثمری بهتر از آن و شجری بهتر از ین



تعداد ابیات منتشر شده : 292210