سیمین ساق، بانک شعر پارسی

صد قیامت گر بر آید بر نخواهد آمدن

عاشق از ذوق طلب ، معشوق از استغنای خویش

صورتی گرد و چهره ای مغرور

دست و پایی ز ذوق و صنعت دور

صد چشمه ز چشم من گشاید

چون چشم برافکنم بر آن رو

صبح جمعیت ما سوخته جانان دگر است

ختم شبگیر کن ای شعله به خاکستر خویش

صبا تا گردی از خاک سر راه تو می آرد

چمن در کاسهٔ گل می کند در یوزهٔ بویش

صبا ای پیک مشتاقان قدم فهمیده نه سویش

که رنگم می پرد گر می تپد گرد از سرکویش

صبا گرد زلف که افشاند یا رب

که عالم دماغ ختن شد ز بویش

صائب از مینا به کنه باده مستان می رسند

اهل معنی را نظر بر عالم صورت بجاست

صبح و مه زین سبب فزاینده ست

ملک او زین دو روی پاینده ست

صبح ملکش چو بر دمید از شرق

جز ثبات و بقا ندید از شرق

تعداد ابیات منتشر شده : 505890