سیمین ساق، بانک شعر پارسی

صبوری ز خودخواه و فتح از خدای

که لشگر بدین هر دو ماند بجای

صنعت جرأت عبرت نگهان هوش رباست

حلقه چشمی است که بر نوک سنان دارد شمع

صافی آینه ناموس غبار رنگ است

جز سیاهی به دل خود چه نهان دارد شمع

صدهزار احوال آمد هم چنین

باز سوی غیب رفتند ای امین

صحبت عاشق گران بر خاطر معشوق نیست

طوق قمری سرو بستان را کمند وحدت است

صد خریدار پیشش استاده

بیع او در مزاد افتاده

صاف طبعان را به پستی می نشاند چرخ دون

با همه روشندلی درد است گوهر در محیط

صحبت نیکان بود مشاطه بدگوهران

خار تا بر دور گل باشد، چو مژگان خوشنماست

صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماست

عینک ما چون حباب از کاسه زانوی ماست

صبح از نفس پری به تکلف فشاند و رفت

یعنی درین ستمکده تنگست جای فیض

تعداد ابیات منتشر شده : 507705