سیمین ساق، بانک شعر پارسی

صورتش جام است و معنی می بود

گرچه هر دو نزد ما یک شی بود

صیت تو بس مسافر و حکم تو بس روان

تو همچو قطب باش که بر یک مکان بود

صیاد گرفته تیغ خونریز

چون تیغ دویده بر سرش تیز

صف بسته خوان او را عقلی که چون سلیمان

بر کرسی دماغش سلطان تازه بینی

صدرش چون باغ رضوان یاصفهٔ سلیمان

کز منطق الطیورش الحان تازه بینی

صحرا ز زنده پیلان گر کوه کوه کرد

که را به باد پایان صحرا کند همی

صدرا! زچشم زخمی کافتاد غم مخور

دولت که افت خیز بود جاودان بود

صورتی چند نقش می بستم

گر چه صورت نگار خود بودم

صد بار به عقده در شوم تا من

از عهدهٔ یک سخن برون آیم

صبر کن نک آمدم ای روشنی

نیستم غافل که در گوش منی



تعداد ابیات منتشر شده : 361561