سیمین ساق، بانک شعر پارسی

صحن بی امن او چو خانهٔ بیم

مانده بی آب همچو روی یتیم

صائب دعای بی اثران با اثر بود

مگذار اثر ز خویش، اثر از دعا طلب

صحبت زیرکان چو بوی از گُل

عظت ناصحان چو طعم از مُل

صاحب باغ آمد و گفت ای دنی

از خدا شرمیت کو چه می کنی

صبح گشاده روی بود در حجاب شب

چون باد، سرسری مگذر از نقاب شب

صائب چراغ عشرت ما می شود خموش

گر کم شود ز ساغر یک زمان شراب

صائب ز خوشگواری آب است بی خبر

هر کس که از سفال ننوشیده است آب

صائب مکن توقع آسایش از جهان

دلهای آب کرده بود موج این سراب

صد بد و نیک بگذرد به سرت

که نباشد ز خویشتن خبرت

صائب، ز لطف، موجه دریا به هم شکافت

چندان که ساخت پرده بیگانگی حباب

تعداد ابیات منتشر شده : 501619