سیمین ساق، بانک شعر پارسی

طبع سرکش خاک گشت و چشم شرمی وانکرد

شمع سر بر نقش پا سایید و خم پیدا نکرد

طلایه فرستاد بر هر سویی

مگر یابد آن درد را دارویی

طاعت او در خرد بایسته چون در دل خرد

خدمت او در روان شایسته چون در تن روان

طوق من چون قمریان از حلقه ماتم بود

خاطر شاد و لب خندان نمی باشد مرا

طاعت ز سر جهل به جز وسوسه نیست

احکام وصول ذوق در مدرسه نیست

طبع تو هر گه که داد، گوهر منظوم نظم

کلک تو در زیر پا، لولوی عمان شکست

طبایع گاه لطف و گاه قهرند

تو لطف از فرق سر تا پایی ای زن

طبیعت جذبهٔ عشق از تو آموخت

که تو خود عشق را مبنایی ای زن

طبیعت خود چو کانی پر ز لفظ است

تو آن الفاظ را معنایی ای زن

طبع من زده است در مدحت

نیک بشنو و در تحسین زن



تعداد ابیات منتشر شده : 380496