سیمین ساق، بانک شعر پارسی

طوطی از حرف مکرر می کند دل را سیاه

پرده زنگار بر آیینه ما بهترست

طلایه برافگند بر گرد دشت

همه شب همی گرد لشکر بگشت

طرّه بگذشته از بناگوشش

لیک ننهاده پای بر دوشش

طلب ز هرچه تسلی شود غنیمت گیر

به جوع می مکد انگشت خوبش طفل رضیع

طوطیان دیدم و خوش تر ز حدیثت نشنیدم

شکر است آن نه دهان و لب و دندان که تو داری

طلب از عشق کردی عشق اینست

که ما را جان جان اینجا یقین است

طربی که زخم دل آورد سزد آنکه نامده بگذرد

گل اگر زفرصت رنگ و بو کند آرزوی وفا چه حظ

طریقی نما از خبر داشتن

که بتوانم این بار برداشتن

طبع چون ممتاز اعیان شد وطن هم غربتست

می کند حاصل گهر گرد یتیمی در محیط

طبقهای بلور و خوانهای لعل

طرایف کشان را بفرسود نعل

تعداد ابیات منتشر شده : 509595