ظلم شیرویه دان که شیرین کرد

تلخی زهر بر دل شیرین

ظفر ز قصد تو بر کارها برآسودست

بهر چه قصد تو باشد تو نایب ظفری

ظهور جو هر صمصام اوست تا حدی

که در غلاف به چشم غنیم عریان است

ظاهرت صاحب ردای سداد

باطنت مالک عنان هنر

ظل هدایتش به سر افکن که ذره را

ره گم شود گرش نبود رهبر آفتاب

ظلمت تن طی نمودن، بعد از آن

خویش را بردن سوی انوار جان

ظهیر ملک عجم اعتضاد دولت جم

خدایگان امم قهرمان نیک سیر

ظلمی ار بود عمومی بد و او خواست کند

همچو این قافیه وادار به تبعیض مرا

ظاهرست از حلقهای زلف و ماه عارضت

در میان سایه هر جا آفتاب افتاده است

ظلمت دل پرده شد بر نور جان

نور جان شد محو ظلمتهای دل



تعداد ابیات منتشر شده : 206498