سیمین ساق، بانک شعر پارسی

ظلم او آنکه هستی خود را

ساخت فانی بقای سرمد را

ظن ببرد از دور کان آنست و بس

چون قج مغلوب وا می رفت پس

ظن چنان آیدش بخیره چنان

ساکن اویست و ساحلست روان

ظاهرش را پشه ای آرد به چرخ

باطنش باشد محیط هفت چرخ

ظاهر این دو بسندانی زبون

در صفت از کان آهنها فزون

ظلم او بر سر اجیر و رفیق

کم نباشد ز قاطعان طریق

ظاهر طاهرش مدبّر بِر

خاطر عاطرش مفسّر سرّ

ظن چنین برد کز چنان تسلیم

یابد امیدواری از پس بیم

ظل ذلت نفسه خوش مضجعیست

مستعد آن صفا و مهجعیست

ظاهر و باطن ما آینه یکدگرند

خاک در چشم حریفی که دهد بازی ما

تعداد ابیات منتشر شده : 466260