سیمین ساق، بانک شعر پارسی

ظلم ظالم، جور صیاد

آشیانم داده بر باد

ظن او آنکه از گمان رسته ست

همه در بار خود یقین بسته ست

ظلمت غم چو کند تیره جهان را صائب

روشنی بخش دل و جان فگارست شراب

ظلم کوته کندت دست دراز

هر شبی را بود از پی سحری

ظن نیکو بر بر اخوان صفا

گرچه آید ظاهرا زیشان جفا

ظاهر و باطن او شرّ و فساد

صفت و صورت او شیطانی

ظلم را چون سگان و دیو انگار

نجس و آبریز و آتش خوار

ظاهرا گر چه زنده اش خوانی

باطنا مرده است تا دانی

ظرف وصلم نیست اما در کمینگاه امید

رفتن رنگم تهی کرده ست یک آغوش وار

ظاهر صنعت بدیدی زوستاد

اوستادی برگرفتی شاد شاد

تعداد ابیات منتشر شده : 501619