سیمین ساق، بانک شعر پارسی

غرض چون شد ز گرما حالتم زار

به ابراهیم گفتم کای وفادار

غفلت ما شاهد کوتاه بینیهای ماست

گر رسا باشد نگه صیاد عبرت می شود

غافل از نیرنگ وضع احتیاج ما مباش

بی نیازبهاست کاینجاگرد حسرت می شود

غرض القصه آن کافور بی نور

به تنبول اجل، چون گشت کافور

غیر وداع طرب گرمی این بزم چیست

تا سحر از روی شمع رنگ جدا می شود

غرض چون رفت ماه ملک در میغ

بجنبیدن درآمد فتنه را تیغ

غرفه دیرینه بد فرود آمد

کار نیکان به بد نینجامد

غیر ناکامی و بدنامی ازین عشق نزاد

ابله آنکش سر فانی شدن خویشتنست

غمزش از غمزه تیز پیکان تر

خندش از خنده شکر افشان تر

غم آن می خورد که باقی من

بر دوسه ... خواره زن باشد

تعداد ابیات منتشر شده : 466260