سیمین ساق، بانک شعر پارسی

غم هایِ تو با که بگذرانم

اندوهِ تو با که باز گویم

غرض که مختصری شد نوشته تا رسد اکنون

ز پرتو نظر تربیت به قدر و بهائی

غمزه را گویی چو شاهان زن که نه مردانگیست

بر گدایان آزمودن خنجر فیروز خویش

غمگساری کن تو با ما ای روی

گر به سوی رب اعلی می روی

غیر آن که در گریزی در قضا

هیچ حیله ندهدت از وی رها

غلام زنده دلانم که عاشق سره اند

نه خانقاه نشینان که دل بکس ندهند

غمین مشو که جهان راز خود برون ندهد

که آنچه گل نتوانست مرغ نالان گفت

غرمی رمنده بود مرا طبع و این شگفت

کاندر بسیط مهر تو به آسودگی چرید

غره گشته بدو جهان و بجاست

زانکه کار جهان از او به نواست

غم نیست گر شد آبم، یا هجر داد تابم

از بوسه گر بیابم، دستی بر آستینت



تعداد ابیات منتشر شده : 292227