سیمین ساق، بانک شعر پارسی

غمت که دانه دلها خورد، عجب مرغی ست

که جز به سینه نمی یارد آشیان کردن

غدو کردی وز جزا بگریختی

رسته بودی باز چون آویختی

غبار می دمد از خاک من قدح در دست

نگاه مست که سیر سر مزارم کرد

غمخوار توام کاش تو را درخورمی

گر درخورمی تو را چرا غم خورمی

غافل از زشتی اعمال دمیدم هیهات

عشق پیش از نگه منفعل ایجادم کرد

غریوی از میان خلق برخاست

تو گفتی جان خلق از حلق برخاست

غم نیست اگر سیه نهادی

در دیده روشنم سوادی

غره گشتی زین دروغین پر و بال

پر و بالی کو کشد سوی وبال

غیر تو هیچ نیست حجابی که بگذری

دانی که بعد قطع سفر در چه منزلی

غیر از فنا نگرفتم زین چیده خوان ملون

زیرا به خانهٔ گیتی مهمان ما حضرم من



تعداد ابیات منتشر شده : 380555