سیمین ساق، بانک شعر پارسی

غبار ما و منی کز نفس فتاد به گردن

ز خانه نیست برون گر برون در فکنیمش

غیر حب کس نماندش محبوب

شود اندر شهود حب مغلوب

غرور جوانی بران داردت

که گردن به شمشیر من خاردت

غم، گر چه بگفت دردناکست

در سینه گره زنی هلاکست

غنا و فقر هستی آنقدر فرصت نمی خواهد

نفس هر دم زدن بی پرده است ادبار و اقبالش

غیر حق را گر نباشد اختیار

خشم چون می آیدت بر جرم دار

غمگین نشد دل تو ز گرد ملال من

هر چند کرد آب گهر را گلین در آب

غرقه گردم به موج لجه راز

هرگز از خود نشان نیابم باز

غلطد چنین که بر دم شمشیر خون من

هرگز به روی سبزه نغلطیده است آب

غفلت بیدل ما تا به کجا گرد کند

ابر رحمت نشود تر به گناه خشکش

تعداد ابیات منتشر شده : 501619