سیمین ساق، بانک شعر پارسی

غم به تولای تو بخریده ام

جان به تمنای تو بفروخته

غیرت سلطان جمالت چو باز

چشم من از هر که جهان دوخته

غبار زمین کله بر ماه بست

نفس را درون گلو راه بست

غیر موهومی دلیل مرکز آرام نیست

می گشاید ذره راه خلوتم ازچشم خویش

غرور نیکوان باشد نه چندان

جفا بر عاشقان باشد نه چندین

غبار یک جهان دل می کند توفان نومیدی

مبادا سر بر آرد جوهر از آیینه ای رویش

غنچه پر نوش گلبنی ز ارم

نافه در ناف آهویی ز حرم

غبار آرمیدن برده اند از خاک این صحرا

سواد وحشتی روشن کنید از چشم آهویش

غبارآلود هستی گر همه تا آسمان بالد

چو ماه نو همان پهلوخور عجز است پهلویش

غزل سینه سوز و دردآمیز

غزلی صبر کاه و شوق انگیز

تعداد ابیات منتشر شده : 505890