غرهٔ ناصیهٔ ملک و ملل قاسم بیک

که سهیل نسقش دین ودول راست سراج

غزال ما نگردد رام وحشی

ندیدم این چنین وحشی غزالی

غنچه شد چون مریم آبستن ز افسون بهار

بوی گل چون عیسی از گهواره آمد در زبان

غم رفت از دل من و از سینه داغ هم

مهتاب نیست کلبه ما را چراغ هم

غرهٔ او حاکم درندگان

نعرهٔ او، مانع چرندگان

غیبت ظالم گزندش کم میندیش از حضور

نیش عقرب نردبانها حاصل از دم کرده است

غنچگان از سبب کم عمری

همه سر زیر کفن می آرند

غیر آثار عبارت حایل تحقیق نیست

گر تو برخیزی در دیر و حرم .بی پرده است

غره مشو بدانچه همی گوید

بهمان بن فلان ز فلان دانا

غرض ذات تو بود ارنه نگشتی

بنی آدم به کرمنا مکرم



تعداد ابیات منتشر شده : 206556