سیمین ساق، بانک شعر پارسی

غرید به شکل نره دیوی

برداشت چو غافلان غریوی

غریب شهر توام، بر غریب خود گذری کن

چنان شناس که: خاک در سرای تو بودم

غبار گردش چشمی ست سر تا پای ما بیدل

زبان در سرمه گیرد هر که با ما گفتگو دارد

غمش بود و من گم شدم در دل خود

که همراه غولی به ویرانه بودم

غرض چو آمد بر من سلام کرد و نشست

سرودمش چه بجا آمدی علیک سلام

غزل و مدح و هجا گویم یارب زنهار

بس که با نفس جفا کردم و با عقل ستم

غیب مطلق را نگر در عین او

هم شهادت بین در آن ملک نکو

غزل و مدح و هجا هرسه بدان می گفتم

که مرا شهوت و حرص و غضبی بود بهم

غیب مطلق حضرتی از حضرتش

عالم اعیان بود در خدمتش

غایب نه ای زمانی زو بر درش چه جویی

او با تو در حضورست اما خبر نداری


  • جستجوی عشق در عطار
  • جستجوی صبا در سعدی
  • جستجوی انتظار در حافظ
  • جستجوی یکبار در عراقی
  • جستجوی مژگان در حافظ
  • جستجوی ناگفته سخن در بیدل دهلوی
  • جستجوی شاهوش در حافظ
  • جستجوی دولت جاوید در سعدی
  • جستجوی دور در همه ی آثار
  • جستجوی زلف مشکی در حافظ
  • تعداد ابیات منتشر شده : 361617