سیمین ساق، بانک شعر پارسی

غنچه دل را به بوی یار در بر می کشیم

این گره در رشته ما جانشین گوهرست

غم نفهمیده است هر کس ساده لوح افتاده است

هر که این آیینه دارد در بغل اسکندرست

غم ز دل هر چه بریزد یا برد

در عوض حقا که بهتر آورد

غم کند بیخ کژ پوسیده را

تا نماید بیخ رو پوشیده را

غبار تفرقه هر جا بود مقابل جمع

به هم رسیدن لب هاست قاصد دل جمع

غم دیگر نیافت ره به دلم

تخم دیگر نرست ز آب و گلم

غوطه زد در خون خود دردی که پا در وی نهاد

سینه ما دردمندان کربلای دردهاست

غیر بیکاری چه می آید ز دست مفلسان

نیست جز بر ناتوانی پیکر لاغر محیط

غنچه سان هر چند سر در جیب خود دزدیده ایم

عطسه بی اختیار صبحدم از بوی ماست

غافلیم از جان بی تقصیر در زندان تن

یوسف مصر ز فرامش گشتگان چاه ماست

تعداد ابیات منتشر شده : 507705