همه گان در دل شه جای نسازند به نام

که به اسم فقط از حاج نباشد حجاج

هردم به دگر سو جهنده زلفش

چون کودک بگریخته ز مکتب

هلالی آن چنان در عاشقی رسوای عالم شد

که پیش از هر سخن افسانه او در میان افتد

همیشه جویم همچون شراب شادی او

وگرچه دارد چون جرعه شرابم خوار

هم رعیت مرید و هم شاهش

همه از ساکنان درگاهش

همه چیزی چو یکرنگست اینجا

اگر جمع آوری سنگست اینجا

هر که چون گل دو رویه شد با تو

باش از خار بستر و بالین

هر که را نور تجلّی بر دلش آید پدید

بس عجب نه گر چو موسی که برو ریحان شود

هزاران نقش بر یک نحل بستند

ولی جز آن همه درهم شکستند

همی آن خانها هرگه که حل گشت

عدد شد ناپدید و یک عسل گشت



تعداد ابیات منتشر شده : 206556