سیمین ساق، بانک شعر پارسی

هزار حسرت گفتار می تپد به خموشی

نفس به ناله دهیم آنقدر که بر فکنیمش

هوای جستجوی وصل برد اندیشهٔ ما را

به آن عالم که می باید شنید از خویش پیغامش

همه با تو دلا تو هیچ داری

که این نقش صور پرپیچ داری

هر آنچ آفرید او به اسباب نیست

به دریافتن عقل را تاب نیست

همه در خورد رای و قیمت خویش

از تو خواهند و من تو را خواهم

همه بیگانگان چنین دانند

که منت آشنای درگاهم

هرچه گویی گفتهٔ می باشد آن

هر چه روبی رفتهٔ می باشد آن

هر جا نظر ز دوری ره خیرگی کند

از گرد راه گرمروان توتیا طلب

هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا به پاست

کار ایران با خداست

همچو پروانه کو به مجلس جمع

هستی خود فنا کند در شمع

تعداد ابیات منتشر شده : 501619