سیمین ساق، بانک شعر پارسی

هر دو رستند از منی و تویی

دست شستند از غبار دویی

همچو مه خویش را در آب انداخت

همچو ماهی به غوطه خواری ساخت

هلال آیینه دار است ای ز سامان طلب غافل

که از خمیازهٔ یک ریشه بالد خرمن ماهش

همی جوئی تو این ره اندر اینجا

دریغا نیست کس آگه در اینجا

هست هر جسمی چو کاسه و کوزه ای

اندرو هم قوت و هم دلسوزه ای

همچنین گاه گاه از ته دل

کرده ام یادت ای شه عادل

هست دریا خیمه ای در وی حیات

بط را لیکن کلاغان را ممات

همه سقای آبروی خودند

یک دو گوهر تو نیز آب فروش

هرکه از جاه خویش درماند

چوب ردّش به صدر حق راند

هرگز از مهر تو نگشتم گرم

شرم می آیدم ز مهر تو شرم

تعداد ابیات منتشر شده : 503464