سیمین ساق، بانک شعر پارسی

همی گفت با دل پر از داغ و درد

که چرخ فلک خیره با من چه کرد

هرکه او خصم شهریار بُوَد

مور گردد اگرچه مار بُوَد

هر آن سالک که اینجا رهنماید

در آخر در برویش برگشاید

هر آن سالک که راه مرتضی یافت

سوی احمد شد و آنگه خدا یافت

همه شارستان دود و فریاد دید

همان کشتن و غارت و باد دید

هر دمی فکری چو مهمان عزیز

آید اندر سینه ات هر روز نیز

هر چه در دل گذرد وقف زبان دارد شمع

سوختن نیست خیالی که نهان دارد شمع

همی پیل بر زندگان راندند

همی پشتشان بر زمین ماندند

هم تواند که در درون سرا

بسپارد به کام مرگ مرا

هیچ فردی در پی اصلاح خوی خویش نیست

هر که را دیدیم در آرایش روی خودست

تعداد ابیات منتشر شده : 507660