سیمین ساق، بانک شعر پارسی

هر ماه ز جامه و طعامش

بردی همه آلتی تمامش

هر که پیدا کرد اسرار نهان

بس پشیمانی که پیش آمد ز پی

هرکرا بخت مساعد بود و دولت یار

ابدالدّهر مظفّر بود اندر همه کار

هم اندر آب دریا پیش موسی

بلا بارید بر فرعون و هامان

هرگز به یک انگشتری که دید

یاقوت و زمرد به هم قرین

هر که را کاری است، گردون می زند بر یکدگر

وقت آن آمد که بیکاری به کار آید مرا

همت من پشت پا بر عالم باقی زده است

چیست دنیا تا به چشم اعتبار آید مرا؟

همه خیره در آن پستان بماندند

همه در کار گل حیران بماندند

هر چند این قصیده نه بر ذوق آرزوست

چون بر بدیهه نظم شد این بار در گذار

هر ساغر می که ساقیم می بخشد

جامیست جهان نما پر از آب حیات



تعداد ابیات منتشر شده : 380540