سیمین ساق، بانک شعر پارسی

تا بود راست حسابش چو حساب سنجر

چون که واوی که نه مقروست کنی زو نقصان

تویی که همّت تو از کرم جدا نبود

چنانکه چشمۀ خورشید بی ضیا نبود

تبیره برآمد ز درگاه طوس

همان نالهٔ بوق و آوای کوس

تو توانی که به شاهی بنشانی او را

که تویی در همه عالم مَلِکِ مُلک نشان

تا ساز خوب رویان در صفّ دلبری

گیسو و ابروان ، چو کند و کمان بود

تا برفتی نی ام از یادِ تو خالی نفسی

منم و یادِ تو در مستی و در هش یاری

تیرش زحل بسوزد کز کام حوت گردون

بر قبضهٔ کمانش دندان تازه بینی

تو به اقبال همی بگذری از جد و پدر

سخن بنده یقین است و در این نیست گمان

تا سه تا نان نداد در حق او

هفده آیت خدای نفرستاد

تو خود وقت قیام خویش دریاب

نماز عشق و مستی را اذان نیست



تعداد ابیات منتشر شده : 361574