سیمین ساق، بانک شعر پارسی

تمنای شه آنگه آید به دست

که در روی دریا توان پول بست

تو به سیمای شخص می نگری

ما در آثار صنع حیرانیم

تنگ چشمان نظر به میوه کنند

ما تماشاکنان بستانیم

تو دادی مرا فر و دیهیم و زور

تو کردی دل و چشم بدخواه کور

تیمار مرا که پی فشردی

زحمت ز قیاس بیش بردی

تو که پنجه سال خدمت کرده ای

کی چنین صدقی به دست آورده ای

تماشایی که من دارم مقیم چشم حیرانش

هزار آیینه یک گل می دهد از طرف بستانش

تا ببینی تو خاصه بر درِ یار

پیش هریک هزار مرتبه دار

تو خداوندگار باکرمی

گر چه ما بندگان بی هنریم

تو اندر این چهاری مانده سرمست

نمیدانی که این صورت که پیوست

تعداد ابیات منتشر شده : 502039