سیمین ساق، بانک شعر پارسی

تا چند گویی ما و بس کوته کن ای رعنا و بس

نه خود تویی زیبا و بس ما نیز هم بد نیستیم

تازیست، نظر به سوی تو داشت

چون مرد، هم آرزوی تو داشت

تلاش جاه بیدل انحراف وضع می خواهد

کشد لنگی سر از پایی که پیش آید ره بامش

ترا ای دل سخن بسیار مانده است

در آخر نقطه در پرگار مانده است

تا مرا از تو آگهی دادند

به وجودت گر از خود آگاهم

ترسم ای میوه درخت بلند

که نیایی به دست کوتاهم

تو گفتی که ابری برآمد سیاه

ببارید خون اندر آوردگاه

تا ببینیم آن که سر ز احکام حق پیچد کجاست

کار ایران با خداست

ترک سر گفتم از آن پیش که بنهادم پای

نه به زرق آمده ام تا به ملامت بروم

تو که بعد از دو روز خواهی مرد

گردکان کشتنت چه کار آید؟»

تعداد ابیات منتشر شده : 501619