سیمین ساق، بانک شعر پارسی

تا که غفاری او ظاهر شود

مغفری کلیش را غافر شود

تمنای دل ما میکند خواست

که زان زانو نشین بربایدت خاست

توقّع به لطفت چنانست کاین دم

به آب گل این شعله را وانشاند

ترا گردانم اینجا گه یگانه

نظر کن تا بدانی این بهانه

تو میدانی که از من نیست این کار،

ستم کش ماند و یکسو شد ستمکار

تو با ما ما بتو هر دو یکیایم

حقیقت ذات اینجا بیشکیایم

توان به باطن ما راه بردن از ظاهر

به روی باده نگردد حجاب شیشه ما

ترا پند زبان چون نیست تحقیق

کجا یابی درین اسرار توفیق

تا دگر باره ترکتازی کرد

خواجه را یافت دلنوازی کرد

ترا بند زبان اینجا نبوده است

زبان کردی و گفتی زین چسود است

تعداد ابیات منتشر شده : 466260