سیمین ساق، بانک شعر پارسی

حکما بس که حجت آوردند

کارها را خراب تر کردند

حرف بی موقع از حیا دور است

آبم از پیری شباب فروش

حقیقت ترک خود کن گر توانی

که اندر ترک برگ خود بدانی

حیله در شرع محبت بازی خود دادن است

خون خصم خویش را پرویز نامردانه ریخت

حقیقت جوهر او بود بیچون

که اینجا صورت آمد بی چه و چون

حی و قایم داند او آن خاک را

چشم و گوشی داند او خاشاک را

حقیقت بود صافی اندرین راه

از آن مقبول آمد در بر شاه

حقیقت مرغ باغ لامکان بود

که معنی و صور هم جانجان بود

حاصل پرداز دل صائب کدورت بود و بس

جای طوطی بر سر آیینه ام زنگار ریخت

حیرت آن مرغست خاموشت کند

بر نهد سردیگ و پر جوشت کند

تعداد ابیات منتشر شده : 503494