سیمین ساق، بانک شعر پارسی

دل و دیده را روشنائی ازوست

مرا و ترا پادشائی ازوست

دل را به تو داده بود، آزاد

جان نیز به بیدلی ترا داد!

دو عالم عیش و یک دم کلفت مردن نمی ارزد

حذر از الفت صبحی که باشد در نظر شامش

درین گرداب صورت دل نماندی

بحسرت پای اندر گل نماندی

دارد به دگر خیال میلی،

یا هم به خیال روی لیلی؟

دست و پای ما می آن واحدست

دست ظاهر سایه است و کاسدست

دگرگونه جوشن دگرگون درفش

جهانی شده سرخ و زرد و بنفش

دنیا و آخرت چه بود پیش جود حق؟

همت بلند دار و ازو هر دو را طلب

داشت حیران به روی دوست نظر

نه ز تن نی ز ژنده داشت خبر

دمادم میگشاید بند از بند

اباتست و تو اورا خویش و پیوند

تعداد ابیات منتشر شده : 501619