سیمین ساق، بانک شعر پارسی

درِ دل کوب تا رسی به خدای

چند گردی به گرد بام و سرای

دوائی جوی اینجا در فناتو

که بعد از مرگ یابی آن لقا تو

در حدود فارس شاهی بود نامش جوزهر

بابک او راکشت و خالی ساخت جا بهر پسر

دوستان در هوای صحبت یار

زر فشانند و ما سر افشانیم

دست و پا دادند در جرم قود

آن به صد ساله عبادت کی شود

دوست چندان که می کشد ما را

ما به فضل خدای زنده تریم

دزد را گر عفو باشد جان برد

کی وزیر و خازن مخزن شود

در تلوسهٔ چنان جگر سوز

می دید عقوبتی دو سه روز

دمادم شما از پسم بگذرید

بجیحون و زورق زمان مشمرید

دو شاه و دو کشور چنان رزمساز

بلکشر گه خویش رفتند باز

تعداد ابیات منتشر شده : 502039