سیمین ساق، بانک شعر پارسی

درفشی فرستاد و سیصد سوار

نگهبان لشکر سوی رودبار

دهان و بینی و چشم و سر و گوش

میان آب سرد افتاد از جوش

دلم به زلف تو آهی کشید و جانم سوخت

درست شدکه به شب آه دل اثر دارد

دگر گژدهم رزم را ناگزیر

فروهل که بگذارد از سنگ تیر

دل شکسته من آهش ار اثر دارد

دعاکنم که خدایش شکسته تر دارد

دل جهان دیگر از رفع کدورت می شود

خانه از رُفتن زیارتگاه وسعت می شود

دور باش از تهتک و تعجیل

کام گیر از تأمل و ترتیل

در سخاوت چنانکه خواهی ده

لیکن اندر معاملت بسته

در ادایش مکن زبان کج مج

حرفهایش ادا کن از مخرج

دل به معنی زبان به لفظ سپار

چشم بر خط و نقط و عجم گذار

تعداد ابیات منتشر شده : 466260