سیمین ساق، بانک شعر پارسی

در چشم من دیار بخارا بخرمی

از اصطناع تو چو ریاض ارم شده

دین از او با قوّت و دنیا از او با قیمت است

زانکه او مر دین و دنیا را مُعین است و نصیر

دلشاد بعالمی که در وی

کس سر نشود مگر بدستار

دُردی درد دل دوا باشد

دردمندی خوشی دوا بستان

دستارچهٔ سیاه نیزه اش

چتر سر خضرخان ببینم

در دلم باز آمد او، یاری کن، ای خون جگر

تا بگریم سیر من بر روزگار و روز خویش

در رکاب خدایگان باشند

نه که تا حشر جاودان باشند

در جهان او را نظیری یافتن ناممکن است

مرد دانا گرد ناممکن نگردد خیر خیر

در ره ما گمرهان بی نوا

هر زمان، ره میزند دزد هوی

دستوری خلاصم از این زندگی نداد

آن کس که جان ازو به تن جانور رسید



تعداد ابیات منتشر شده : 292227