سیمین ساق، بانک شعر پارسی

درین ستمکده گویی دگر نمی باشد

سر بریدهٔ ما می کند به میدان رقص

درو دید و بر خویشتن نوحه کرد

که او را همان زهر بایست خورد

درخت کیان را فرو ریخت بار

کفن دوخت بر درع اسفندیار

دو اسیر کمند یکدیگر

چشم بد را سپند یکدیگر

در مجلس بزم باده نوشان

بسته کمر و قبا گشاده

داد مردیش چتر و ملک و نگین

از تو پرسم نکو نکرده ست این

داشت دهلیزی و بر آن دهلیز

بود بسته دری ز آهن نیز

دانه ای کز دام افزون است در گیرندگی

پیش ارباب بصیرت سبحه تزویر ماست

دخمه ای تنگ و سوبه سوی و نمور

واندر آن دخمه چند زنده به گور

در نظر واکردنی بیرون ز گردون می رویم

چون شرار شوخ، مجمر عاجز تسخیر ماست

تعداد ابیات منتشر شده : 505890