سیمین ساق، بانک شعر پارسی

زمین کان آهن شد از میخ نعل

همه آب دریا شد از خون لعل

ز هشیاری همی جوئی تو مستی

رها کن این خیال بت پرستی

ز بیداد دارا به جان آمده

دل آزردگی در میان آمده

زبان درکام دزدد هرکه درس عشق می خواند

برون لفظ و خط راهی ندارد در ادبگاهش

زین پیش تفاوتی ندانم

کان از دل اوست وین ز جانم

زان سکه که مرد پر هنر داشت

زین به نتوان نمونه برداشت

زهر باشد مار را هم قوت و برگ

غیر او را زهر او دردست و مرگ

زبون گشت رومی ز پیکارشان

اجل خواست کردن گرفتارشان

زر نداری چه غم خوری ز امیر

خر نداری چه ترسی از خر گیر

زندگانی قماش راحت نیست

تا نفس داری اضطراب فروش

تعداد ابیات منتشر شده : 503494