سیمین ساق، بانک شعر پارسی

ز وصل سیمبران پیرهن حجاب بود

مگر ز گرمی می، گردد آب شیشه ما

زین شهود آنچه سازدت مهجور

دیو رهزن بود مشو مغرور

ز سنگ حادثه هر چند توتیا گردید

نشد که چشم بمالد ز خواب شیشه ما

ز سرکشی به سلیمان فرو نیارد سر

پر از پری چو شود از شراب شیشه ما

ز سیم اشک و زر چهره ام توان دانست

که شهر عشق گدایان معتبر دارد

زینهار ایمن مباش از شامت وضع غرور

سرکشی چون زد به گردن طوق لعنت می شود

ز شرم تو گل رنگ برچهره آرد

ز خلق تو لاله قدح می ستاند

ز سنگ اگر به دل نازکش رسد آسیب

به روی خویش نیارد چو آب شیشه ما

زان بخواندندت بدین جا تا که تو

آن گواهی بدهی و ناری عتو

ز خشکسال نمی گردد آب گوهر کم

شود چو آبله پر از سراب شیشه ما

تعداد ابیات منتشر شده : 466260