سیمین ساق، بانک شعر پارسی

ز اضطراب دل ، اهل زمانه بی خبرند

بود تپیدن بسمل به پیش طفلان رقص

زاهدان را در خلا پیش از گشاد

کارد و استره نشاید هیچ داد

ز بس تری اندام زیبای گل

شده پاره پاره سرا پای گل

ز هر سو که خوانم بیاید سپاه

نتابی تو با گردش هور و ماه

زوالی نیست مر خورشید بنگر

که چون رفت او دگر باز آید از در

زان رهش دورست تا دیدار دوست

کو نجوید سر رئیسیش آرزوست

زایل شود هر آن چه به کلی کمال یافت

عمرم زوال یافت کمالی نیافته

ز باد بهاری هوا مشک بوی

عروس جهان ز آب گل شسته روی

زمستان و سرما بپیش اندرست

که بر نیزه ها گردد افسرده دست

زوالت نیست اما در زوالی

وصالت نیست اما در وصالی

تعداد ابیات منتشر شده : 505890