سیمین ساق، بانک شعر پارسی

سبق برده رحمتش وان غدر را

داده نوری که نباشد بدر را

سخن ز سنبل و نرگس مگوی قاآنی

که زلف و چشم بتان حالت دگر دارد

سپرد آن زمان پشت لشکر بدوی

که بد جای گردان پرخاشجوی

سمع خود را به حکم شرع و قیاس

عین سمع خدای پاک شناس

سپاه عقل گرانسنگ را به هم شکند

نهد ز جام چو پا در رکاب شیشه ما

سر زلفش گرفت چون مستان

جست بیغوله ای در آن بستان

ستد و داد را مباش زبون

مرده بهتر که زنده و مغبون

سخن از بوسهٔ آن لعل لب نوش افتاد

به میان بار دگر خون سیاوش افتاد

سرای خویشتن ار آدمی وطن سازد

ز شاخ سدره و طوبیش آستانه کند

سر هر سوره بر مثال دری

که ازان در توان بر آن گذری

تعداد ابیات منتشر شده : 466260