ساقی بیار جام می و دست ما بگیر

افتاده ایم بهر خدا دست ما بگیر

سخن دور از مقام دوستان زین حرکت بیجا

به گیس خوبش و ریش شوهران ریدند خانم ها

ساقی مجلس بلا، هیچ پیاله در جهان

پر نکند ز خون دل، کش ندهد به دست من

سایندهٔ چیزی همان بساید

زین سان که به جنبش بسود ما را

سرکشیها چون هلال اینجا به جزتسلیم نیست

تاکسی تیغی برون آرد سپر آورده است

سجود آستانت چون میسر نیست میخواهم

که آنجا کشته گردم، تا سرم بر آستان افتد

سر تو کبر نکردی به جاه محمودی

ز پوستین خود ار یادت آمدی چو ایاز

سرم از ناز پر ز عجب و غرور

تنم از فخر پر زکبر و بطر

سروری کو به بلند اختری او که بود

پادشه را در تقویتش زینت تاج

سوی راست لشکر به مهیار داد

سوی چپ به بهپور سالار داد



تعداد ابیات منتشر شده : 206556