سیمین ساق، بانک شعر پارسی

سکندر بدان شاه فرخ نژاد

شبانگاه بگریست تا بامداد

سرمست بتی لطیف ساده

در دست گرفته جام باده

ساعتی با بخت خود اندر جدال

که همه پران و ما ببریده بال

سعدی هزار جامه به روزی قبا کند

یک مهربانی از تو به سالی نیافته

ساعتی هم دریچه گذشت

تا همه چیز ثبت دفتر گشت

ساعتی او با خدا اندر عتاب

که نصیبم رنج آمد زین حساب

سکندر پذیرفت ازو هر چه گفت

پذیرنده برخاست گوینده خفت

سر مرد بهر سری کردن است

چو نبود سری بار بر کردن است

سوم آنکه بر زیردستان من

حرم نشکنی در شبستان من

سر می نهند پیش خطت عارفان پارس

بیتی مگر ز گفته سعدی نبشته ای

تعداد ابیات منتشر شده : 505890