سیمین ساق، بانک شعر پارسی

سری که یک خم مژگان به خاک تیره نماند

چو اشک شمع چه لازم که با سحر فکنیمش

سماجت پیشه یکسر منع را ترغیب می داند

مگس هنگام راندن بیشتر می گردد ابرامش

سخن از کشف و اسرار است ای دوست

که تا کلی برون آئی تو از پوست

سواران جنگاوران سی هزار

گزیده همه از در کارزار

سوی میسره همچنین لشکری

پراگنده بر هر سویی مهتری

سپاهی فرستاد بر میمنه

گرانمایگان یک دل و یک تنه

سعدیا در قفای دوست مرو

چه کنم می برد به اکراهم

سواران شمشیر زن سی هزار

گزیده سوارن خنجر گزار

سر انگشت اشارات خطش با دیده می گوید

حذر باید ز صیادی که خورشید است در دامش

سایه یک دم درو نیاسوده

غول و خضرش سراب پیموده

تعداد ابیات منتشر شده : 501619