سیمین ساق، بانک شعر پارسی

سعد و نحس اندر دلت مهمان شود

چون ستاره خانه خانه می رود

سرانجام من چون ببایست مرد

زمانه بدان آبخور ره نبرد

سهل باشد بردن داغ کلف از روی ماه

هر که زنگ از سینه ما می برد روشنگرست

سکندر به پاسخ زبان بر گشاد

ز درج دهن کان گوهر گشاد

سوختن مفت تماشا مژه ای بازکنید

کز فسردن به کمین خواب گران دارد شمع

سپه را چه تدبیر دارد بجای

چه سختی کند مرد را سست پای

سرو سالا جمله اولیا اوست

مشایخ را تمامت پیشوا اوست

سوخت از گفته دلاویزش

کرد از اشک خود گهر ریزش

سجده و زاری زن سودی نداشت

رفت و ایشان را در آن حسرت گذاشت

سایهٔ تیغ شاه بر چیپال

هست پیوسته مهمترین اهوال

تعداد ابیات منتشر شده : 507705