سیمین ساق، بانک شعر پارسی

شمع ایمن کز فروغش کوه صحراگرد شد

روزگاری شد که پنهان در ته سرپوش ماست

شود اندر وصال حال بیچون

یکی کرده همی از شست بیرون

شرار خرمن جمعیت است خود سریت

غبار را چو نفس می کند پریشان رقص

شده مشکبو غنچه در زیر پوست

چو تعویذ مشکین به بازوی دوست

شده جلوه گر نازنینان باغ

رخ آراسته هر یکی چون چراغ

شدست اندرین کینه جستن خراب

بهانه سیاوش و افراسیاب

شعر می خواند و پف پف می کرد

بر سر و ریش خلق تف می کرد

شکم گنده پیش آورده

گنده بویی به ریش آورده

شه چو همنام گشت با بهرام

سعد اکبر نهاد چرخش نام

شاه با دلقک همی شطرنج باخت

مات کردش زود خشم شه بتاخت

تعداد ابیات منتشر شده : 505890