سیمین ساق، بانک شعر پارسی

شیخ و واعظ که هادی بشرند

به خدا کز خدای بی خبرند

شد ز اکسیر قناعت خون آهو مشک تر

خون خور و تن زن اگر مشک ختا می بایدت

شمع دل را از هواهای مخالف پاس دار

وقت رفتن گر چراغی پیش پا می بایدت

شاید که باتفاق فرخ

آرید به رحمت خدا رخ

شبی کرد جشنی که تا روز پاک

همی مرده برخاست از تیره خاک

شاد گشتند ازان مسلمانان

بر وی و دین وی ثناخوانان

شدی بارهٔ دژ هم آنگاه پست

نماندی در و بام وجای نشست

شه آزرم او به که یک سو کند

کزان پهلوان پیل پهلو کند

شما را حلال است خون ریختن

بهر جای تاراج و آویختن

شد در آن هنگام ناپلیون اول از میان

گشت ایران زان سپس جولانگه بیگانگان

تعداد ابیات منتشر شده : 503494