سیمین ساق، بانک شعر پارسی

شوخی ، بهار طبع چمن زاد می شود

چندان که سرو قد کشد آزاد می شود

شود چو سرو، علم در چمن به سرسبزی

به تخم سوخته بخشد گر آب شیشه ما

شنیدم کانچنان گشت ارجمندت

که شد پابوس او سرو بلندت

شکستن دل ما را به سنگ حاجت نیست

که از نفس شکند چون حباب شیشه ما

شوفر دانست کار جمله زار است

خلیل الله با آذر دچار است

شمع را انجام کار از تیر ه ورزی چاره نیست

عزت این انجمن آخر مذلت می شود

شوفر را گفت در گرما چنین سیر

برای چرخ ها خوبست یا خیر؟

شکسته شیشه و جای حذر نی

ز پشت و پیش جز داغ و شرر نی

شاه حسنت به جفا شیوهٔ ضحاک گرفت

افعی زلف کجت تا به سر دوش افتاد

شراب بی جگران را دلیر می سازد

چرا ز سنگ کند اجتناب شیشه ما؟

تعداد ابیات منتشر شده : 466260