عشق افلاطون علت های عقل

به شود از نشترش سودای عقل

عقل تحصیلی، مثال جویها

کان رود در خانه ای، از کویها

عیاروار دل من ربود دلبر من

بلی ربودن باشد همیشه کر عیار

عاشق بی قرار، از سر درد

به ریا مدتی چو طاعت کرد

علاج علت من، می کند به شربت صبر

لبت، که چاشنی صیر کرده، از قند است

عقل دیگر، بخشش یزدان بود

چشمهٔ آن، در میان جان بود

عاقبت دریافت او را و بدید

گفت مژده ده که دستوری رسید

عادت ما این بود، بر ما مگیر

نه کمان آسایشی دارد، نه تیر

عقل تو افزون شود بر دیگران

لیک، تو باشی ز حفظ آن گران

عکس رخ همچون مهش بر خیمه گردون فتد

گر ترک هندو چشم من بنماید از خرگاه رو



تعداد ابیات منتشر شده : 206498