سیمین ساق، بانک شعر پارسی

عشق کو تا گرم سازد این دل رنجور را

در حریم سینه افروزد چراغ طور را

عشق دریا دل نمی اندیشد از زخم زبان

کی خلد در دل خس و خاشاک ساحل بحر را

عیدی است پیش بزمش کز نزل آسمانی

چون دعوت مسیحش صد خوان تازه بینی

علم آصف گنج قارون صبر ایوب رسول

یاد کرد اندر کتاب این هر سه لقمان حکیم

عاشقان از درد و داغ عشق صائب زنده اند

آب حیوان است آتش مرغ آتشخوار را

عقل کل صورت نبندد بی صفات

هم صفت قائم بود اما به ذات

عقل کل است او دیگرها بدن

سر این نکته روان بشنو ز من

عدم از سرمه جوشانده ست شور محفل امکان

تأمل کن خموشی تا کجاها گفتگو دارد

عین اول عین انسانی بود

مجمع الطاف سلطانی بود

عقل کل روح محمد خوانمش

صورت آن عین اول دانمش



تعداد ابیات منتشر شده : 361574