سیمین ساق، بانک شعر پارسی

عمرها رفت ز وارستگی و می سوزم

تب واسوختگی طرفه دوامی دارد

عشق و درویشی و تنهایی و درد

با دل مجروح من کرد آنچه کرد

عطای عام تو محتاج استماحت نیست

که شرط نست ز خورشید التماس ضیا

عجلوا اصحابنا کی تربحوا

عقل می گفت از درون لا تفرحوا

عمر ها در کعبه و بتخانه می نالد حیات

تا ز بزم عشق یک دانای راز آید برون

عجب که کلک هوس در قلمرو تو برآید

صبی غیر مکلف به قصد خط خطائی

علم را در پناه پوینده

درجات کمال جوینده

عاقبت نقش قدم گردید بالینم چو شمع

بسکه در فکر خود افتادم سر از زانو گذشت

عشق مانند متاعی است به بازار حیات

گاه ارزان بفروشند و گران نیز کنند

عدل شان گویی خاصیت لاحول گرفت

چون قضا تهنیه شان گفت به گیتی بانی



تعداد ابیات منتشر شده : 292199