سیمین ساق، بانک شعر پارسی

قبضی آمد پدیدش اندر دل

بر وی ادراک سر آن مشکل

قرب یک سال آنچنان می بود

همدم گریه و فغان می بود

قرص خورشیدست خلوت خانه اش

کی حجاب آرد شب بیگانه اش

قاصدان شوق یکسر ناخدایی می کنند

موجها دارد ز چشمم تا در دلبر محیط

قابل تحریر اشکم نیست طومار دگر

صفحه واری شاید از توفان کند مسطر محیط

قفس آسا به تن فتادش چاک

مرغ او کرد رو به عالم پاک

قدح مهر شاه بر کفِِ او

لشکر فتح و نصر در صف او

قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی

و آب شیرین چو تو در خنده و گفتار آیی

قصرها را ببست دولت در

تا که شد باز باب « قصر قجر»

قوم انصار پاکدینانند

در زمان و زمین امینانند

تعداد ابیات منتشر شده : 507705