سیمین ساق، بانک شعر پارسی

نیکنامی عزیزتر چیزی است

فرخ آن کو به نیکنامی زیست

نه پور و برادر نه بوم و نه بر

نه تاج و نه گنج و نه تخت و کمر

نیزه را شاه اگر بجنباند

مرگ آسوده را برنجاند

نبردآزمای جهان دیده گفت

که پیروزی آن پهلوان راست جفت

نشود صیقل آیینهٔ این بزم چرا

اثری از نفس سوختگان دارد شمع

نیست پروای اجل فرهاد شیرین کار را

مور شهد افتاده را مرگ از شکر شیرین ترست

نشود شکوه گره در دل روشن گهران

دود در سینه محال است نهان دارد شمع

نمی دانند کز بیمار عشقت

حرارت بازننشیند به سردی

نور تحقیق ز لاف دم هستی که رساست

از نفس گر همه جان است زبان دارد شمع

نصیحت می کنندم سردگویان

که برگرد از غمش بی روی زردی

تعداد ابیات منتشر شده : 507705