سیمین ساق، بانک شعر پارسی

نوبهار است، گل به بار است

ابر چشمم ژاله بار است

نرگس اندر خیال بود چنین

آفتابی میانهٔ پروین

ندانم شوق احرام چه گلشن در نظر دارد

بهار از رنگ و بو عمریست گم کرده ست آرامش

نگه کرد گرسیوز از پشت شاه

بجنگ اندر آورد یکسر سپاه

نگردانده ست اوراق تمنا انتظار من

هنوز این چشم قربانی مقشّر نیست بادامش

نتوان به بی نشان ز نشان گر چه راه برد

دست از طلب مدار و همان نقش پا طلب

نیام زمین را به شمشیر آب

برافروخت چون چشمهٔ آفتاب

نابسوده برِ هلاکش را

ادهم روزگار خاکش را

ندیدی آنچه کام جسم و جان بود

که دلدارت در اینجا گه عیان بود

نه تنها در دل آیینه رنگ جلوه می خندد

در آغوش نگینها هم تبسم می کند نامش

تعداد ابیات منتشر شده : 501619